|
نوکیا تل دات آی آر درباره موضوعات نویسندگان پیوندها صفحات جانبی آمار
قالَ علی ابن موسی الرِّضَا علیه السلام : إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیةِ یحَرِّمُونَ فِیهِ الْقِتَالَ فَاسْتُحِلَّتْ فِیهِ دِمَاؤُنَا وَ هُتِكَتْ فِیهِ حُرْمَتُنَا وَ سُبِی فِیهِ ذَرَارِینَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أُضْرِمَتِ النِّیرَانُ فِی مَضَارِبِنَا وَ انْتُهِبَ مَا فِیهَا مِنْ ثِقْلِنَا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللَّهِ حُرْمَةٌ فِی أَمْرِنَا
امام رئوف، علی ابن موسی الرضا علیه السلام فرموده اند: محرم ماهی بود که در دوران جاهلیت، خونریزی در آن را حرام می دانستند اما در این ماه، خونِ ما حلال شمرده شد؛ حرمتِ ما هتک شد؛ فرزندان و زنانِ ما به اسیری گرفته شدند؛ آتش در اموال ما افکنده شد؛ و هر آنچه داشتیم به تاراج برده شد؛ و در مورد ما پاسِ حرمتِ رسول الله نگهداشته نشد...
منبع: http://ww1.rajanews.com/detail.asp?id=108682 نوع مطلب : ::امام رضا (ع)::، :: محرم ::، :: مذهبی ::، برچسب ها : ۱- تاثیر ازدواج قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه. کسى که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است. مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص۱۵۴٫
۲ ازدواج در هنگام تنگدستى قال الامام الصادق علیه السلام:من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (۲) هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند مىفرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بى نیازشان مىکند. هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مىکند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائىاش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مىکند. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱ ۳ ازدواج رحمت است قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:یفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فى وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح. درهاى رحمت آسمانى در چهار وقت گشوده میشود:۱- موقع بارش باران.۲- زمانى که فرزند به چهره پدر و مادرش مىنگرد.۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.۴- هنگام برپایى مراسم عقد و عروسى. بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱ ۴ آفات بى همسرى قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:اکثر اهل النار العزاب. بیشترین اهل جهنم انسانهاى بى همسرهستند. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱ ۵ تلاش در ازدواج بى همسران عن الصادق علیه السلام قال:من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامة. کسى که مجردى را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانى است که در قیامت خداوند به آنان نظر لطف مىکند. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵ ۶ در سایه عرش قال موسى بن جعفر علیه السلام:ثلاثة یستظلون یظل عرش الله یوم القیامة، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا. سه دسته در روز قیامت، روزى که سایه و پناهى جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:۱- مردى که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.۲- مردى که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)۳- کسى که سر برادر مسلمانش را بپوشاند. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶ ۷ منظور نظر حق قال الامام الصادق علیه السلام:اربعة ینظر الله الیهم یوم القیامة:من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمة او زوج عزبا. چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:۱-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.۲- کسى که غم از دلى برگیرد.۳- کسى که بردهاى را آزاد کند.۴- کسى که بى همسران را به ازدواج درآورد. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶ ۸ بهترین وساطت قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فى نکاح یجمع الله بینهما. از بهترین شفاعتها، شفاعت بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند. تهذیب، ج ۷، ص ۴۰۵، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵ ۹ ازدواج با دینداران عن النبی صلى الله علیه و آله و سلم قال:من تزوج امراة لمالها وکله الله الیه، و من تزوجها لجمالها راى فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک. هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مىکند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائىاش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مىکند. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۱ ۱۰ دیدار قبل از وصلت عن الصادق علیه السلام قال:لا باس بان ینظر الرجل الى المراة اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الى خلفها و الى وجهها. مانعى ندارد که مرد قامت و صورت زنى را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸ ۱۱ دیدار عروس و داماد قبل از ازدواج عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلامعن الرجل یرید ان یتزوج المراة، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلى الثمن. محمد بن مسلم مىگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:مردى که مىخواهد با زنى ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟امام علیه السلام فرمود: آرى، چون در برابر آن بهاى سنگینى مىپردازد. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸ ۱۲ سؤال از اوصاف قال على علیه السلام:اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین. هر وقت یکى از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موى سر زن نیز سؤال کند همچنانکه از چگونگى رخسار او مىپرسد. چون که موى زن یکى از دو زیبایى (مو و صورت) اوست. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴ ۱۳ خواستگار مذهبى و خوش اخلاق قال الامام الرضا علیه السلام:اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و… هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایتباز دارد و… میزان الحکمة، ج ۴، ص ۲۸۰ ۱۴ داماد هم شان قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان. وقتى که اشخاص هم شان به خواستگارى دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید. نهج الفصاحه، ص ۳۷، ح ۱۹۳ ۱۵ عروس شایسته قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله. پس از اسلام، هیچ نعمتى براى مرد بهتر از زن مسلمانى نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۵ ۱۶ دقت در انتخاب قال الامام الصادق علیه السلام:انما المراة قلادة فانظر ما تتقلد. زن همانا گردنبندى است، نیک بنگر که چه گردنبندى را به گردنت آویزان مىکنى. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۳ ۱۷ وصلت نکردن با خانواده ناشایست عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال:ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراة الحسناء فى منبت السوء. بپرهیزید از سبزههایى که در مزبله مىروید. عرض شد: یا رسول الله! سبزههایى که در مزبله مىروید چیست؟ حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: زن زیبایى که در خانواده پست و ناشایست پرورش یافته باشد. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۶، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۵ ۱۸ ازدواج با دوشیزگان قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للمودة. با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزى را یاد مىگیرند و محبتشان پایدارتر است. بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷ ۱۹ رضایت داماد سئل عن الصادق علیه السلام:انى ارید ان اتزوج امراة و ان ابوى اراد غیرها. قال: تزوج التى هویت ودع التى هوى ابواک. من مىخواهم با زنى ازدواج کنم ولى پدر و مادرم مایلند با دیگرى ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنى که خودت مایل هستى ازدواج کن، و زنى را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کردهاند، رها کن. تهذیب، الاحکام، ج ۷، ص ۳۹۲ ۲۰ سهولت خواستگارى قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ان من یمن المراة تیسیر خطبتها. از نشانههاى برکت زن آن است که خواستگاریش بى تکلف و آسان انجام گیرد. کنز العمال، ج ۱۶، ص ۳۲۲، ح ۴۴۷۲۱ ۲۱ آداب خواستگارى قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:لا یخطب احدکم على خطبة اخیه. هیچ یک از شما زنى را که دیگرى خواستگارى مىکند، خواستگارى نکند. [تا اینکه با او ازدواج کند و یا اینکه منصرف شود. اگر منصرف شد خواستگاریش بلامانع است.]صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۳۴، ح ۵۶ ۲۲ خواستگار شرابخوار قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:شارب الخمر لا یزوج اذا خطب. شرابخوار اگر تقاضاى ازدواج کرد قبول نکنید. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۹ ۲۳ مراسم عروسى در شب قال الامام الرضا علیه السلام:من سنته [رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم]التزویج باللیل، لان الله تعالى جعل اللیل سکنا و النساء انما هن سکن. مراسم عروسى در شب، سنت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم است، چرا که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده و زن هم آرامش خاطر است. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۱ ۲۴ سور عروسى قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:لا ولیمة الا فى خمس: عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز. سور و ولیمه در پنج مورد است:۱- عروسى ۲- تولد اولاد ۳- ختنه کردن نوزاد ۴- خریدن خانه ۵- بازگشت از سفر مکه. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳ ۲۵ ولیمه در عروسى قال الامام الصادق علیه السلام:ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم حین تزوج میمونة بنت الحارث اولم علیها و اطعم الناس الحیس. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم در هنگام تزویج «میمونه» دختر «حارث» ولیمه داد و با غذاى معجون خرما از حاضرین پذیرایى فرمود. فروع کافى، ج ۵، ص ۳۶۸٫ ۲۶ طعام دادن در عروسى قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ان من سنن المرسلین الاطعام عند التزویج. سور دادن و اطعام در ازدواج، از سنت پیامبران است. فروع کافى، ج ۵،ص ۳۶۷ ۲۷ برترین زنان امت قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:افضل نساء امتى اصبحهن وجهان و اقلهن مهرا. بهترین زنان امت من زنانى هستند که خوشروتر و مهریه ایشان کمتر باشد. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۲ ۲۸ کمى مهریه برکت زن قال الامام الصادق علیه السلام:ان من برکة المراة قلة مهرها. از برکات زن کمى مهریه اوست. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴ ۲۹ سنگینى مهریه قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوة. مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنى گردد. وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱ ۳۰ جهیزیه بى منت قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:لو ان جمیع ما فى الارض من ذهب و فضة حملته المراة الى بیت زوجها ثم ضربت على راس زوجها یوما من الایام، تقول: من انت؟ انما المال مالى، حبط عملها و لو کانت من اعبد الناس الا ان تتوب و ترجع و تعتذر الى زوجها. اگر تمام چیزهایى که در روى زمین از طلا و نقره وجود دارد و زن آنها را به خانه شوهرش بیاورد. آنگاه یک روز از روزها بر سر شوهرش منتبگذارد و بگوید تو کیستى؟ این اموال مال من است. در این صورت اجر و عمل زن از بین مىرود اگر چه از عابدترین مردم باشد. مگر اینکه توبه کند و برگردد و از شوهرش عذرخواهى کند. مکارم الاخلاق، باب ۸، ص ۲۰۲ ۳۱ مهریه چیست؟ عن ابى جعفر علیه السلام قال:الصداق ما تراضیا علیه من قلیل او کثیر فهذا الصداق. مهریه همان چیزى است که طرفین بر آن توافق مىکنند، کم باشد یا زیاد. فروع کافى، ج ۵، ص ۳۷۸ ۳۲ ندادن مهریه عن ابى عبدالله علیه السلام قال:من امهر مهرا ثم لا ینوى قضاءه کان بمنزلة السارق. کسى که مهریهاى (براى زن قرار دهد) و قصدش این باشد که به او ندهد او همانند دزد است. فروع کافى، ج ۵، ص، ۳۸۳٫ ۳۳ خانه دوست داشتنى قال الامام الصادق علیه السلام:ان الله یحب البیت الذی هو العرس. خداوند خانهاى را که در آن عروسى انجام گرفته، دوست مىدارد. وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۷ هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایتباز دارد و… ۳۴ بیدارى در شب عروسى قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:لا سهر الا فى ثلاث: متهجد بالقرآن، او فى طلب العلم، او عروس تهدى الى زوجها. شب بیدارى روا نیست، مگر در سه مورد:۱-تلاوت قرآن.۲-تحصیل علم.۳-بردن عروس به خانه داماد. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۲ ۳۵ بدرقه عروس امر النبی صلى الله علیه و آله و سلم بنات عبدالمطلب و نساء المهاجرین و الانصار: ان یمضین فى صحبة فاطمة علیها السلام و ان یفرحن و یرجزن و یکبرن و یحمدن و لا یقلن ما لا یرضى الله. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم امر فرمود، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار در شب عروسى حضرت فاطمه علیها السلام به همراه او بروند و شادى کنند، شعر و سرود بخوانند، تکبیر و حمد بگویند. و از گفتن حرفهایى که خدا بدان راضى نیست، بپرهیزند. مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۸ ۳۶ زفاف و مهمانى عن الصادق علیه السلام قال:زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحى. مراسم عروسى را در شب و مهمانى را در روز انجام دهید. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۲ ۳۷ دعاى شب زفاف قال الصادق علیه السلام:اذا دخلت علیک اهلک فخذ بناصیتها و استقبل بها القبلة و قل: اللهم… فان قضیت لى منها ولدا فاجعله مبارکا سویا. چون همسرت به خانه تو آمد، دستبر پیشانیش بگذار، و رو به قبلهاش برگردان و [دعا کن و] بگو: خداوندا!… اگر از این همسرم، فرزندى براى من تقدیر نمایى، فرزند مبارک و سالم عنایت فرماى. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳ ۳۸ هفته عروسى سئل عن ابى عبدالله علیه السلام فى الرجل یتزوج البکر، قال:یقیم عندها سبعة ایام. از امام صادق علیه السلام سؤال شد در مورد مردى که با دختر باکرهاى ازدواج مىکند، امام علیه السلام فرمود:شوهر یک هفته در پیش او باشد. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۳۹ ۳۹ آب دادن زن به شوهر قال الامام الکاظم علیه السلام:ما من امراة تسقى زوجها شربة من ماء الا کان خیرا لها من عبادة سنة. هر زنى که به شوهرش قدرى آب آشامیدنى بدهد، پاداش آن از عبادت یک ساله بالاتر است. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲ ۴۰ محبت به زن قال الامام الصادق علیه السلام:العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فى الایمان فضلا. هر چه محبت مرد بر زن بیشتر گردد، بر فضیلت ایمانش افزوده مىشود. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱ منبع : rajanews.com نوع مطلب : :: پیامبر (ص) ::، ::امام صادق (ع)::، ::امام رضا (ع)::، :: مذهبی ::، :: امام کاظم (ع) ::، :: امام علی (ع) ::، :: امام باقر (ع) ::، برچسب ها : ![]() برای نخستین بار در یک مرکز نظامی در هلند، مسجد، افتتاح می شود. براساس آمارهای سال 2006 نزدیک به یک میلیون نفر مسلمان در هلند زندگی می کنند.
نوع مطلب : :: مذهبی ::، :: عمومی ::، برچسب ها : حضرت محمد صلی الله علیه و آله : اَلا اَدُلُّكُمْ عَلى خَیْرِ اَخْلاقِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؟ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطى مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْـفُو عَمَّـنْ ظَلَمَكَ؛ آیا شـما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى كنم؟ آن است كه: با هركس كه از تو گسسته است، بپیوندى؛ به هركس كه تو را محروم كرده، عطا كنى؛ و هركس را كه به تو ستم كرده است، عفو كنى. تحف العقول، ص45 نوع مطلب : :: پیامبر (ص) ::، :: مذهبی ::، برچسب ها :
|
|
او ستوده راستگو، محمد صلی الله علیه و آله وسلم است. جذبه های وجودی اش جان ها را شیفتگی، دیدگان را روشنایی، و ملت ها را حیات معقول و جاودانه می بخشد. بویژه آن که خاتمیّت رسالت، او را در مرتبتی والا و جمالی غیر قابل وصف قرار داده که یک جا فیض رسالت و چشمه سارهای نبوّت را بر انسان و جهان جاری ساخته است. حدیث زیبایی های محمدی، زمانی دل انگیزتر می شود که آینه آن، وحی الهی باشد و آفاق زندگی و سیره عملی آن بزرگوار در میان گلواژه های قرآن جستجو شود. در این نوشتار، سیمای رسول خدا را در پرتو کلمات الهی به تماشا می نشینیم و آیات حُسن یار را از زبان دلدار می شنویم. بشارت به میلادمژده وجودش از پیش، به بشریّت داده شده بود. کتاب های آسمانی زبور، تورات و انجیل او را با نشانه و علامت های روشن مشخص نموده اند. قرآن کریم می فرماید: «الّذین یتّبعون الرّسول النبیّ الاُمّیّ الّذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوریة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر و یُحِلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یَضَعُ عنهم اِصْرَهم والاَغلال الّتی کانت علیهِم»1 همان ها که از فرستاده «خدا» پیامبر امّی، پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، می یابند. او آن ها را به معروف دستور می دهد و از منکر باز می دارد، اشیاء پاکیزه را برای آن ها حلال می شمارد و ناپاکی ها را تحریم می کند و بارهای سنگین و زنجیرهای گران را از دوش و گردنشان برمی دارد. و در آیه دیگر می فرماید: «و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریة و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمُهُ احمد فلمّا جاء هم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»2 و به یاد آورید هنگامی را که عیسی ابن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم، در حالی که تصدیق کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده «تورات» می باشم، و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نام او «احمد» است. هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این، سحری آشکار است. حتی اوصاف پیروان خاتم پیامبران و ویژگی های آنان، با تمثیل در تورات و انجیل بیان شده و می فرماید: «محمدٌ رسول اللّه والّذین معه اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم تریهم رکّعاً سجّداً یبتغون فضلاً من اللّه و رضواناً سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل کزرعٍ اخرج شَطْاَهُ فازره فاستغلَظَ فاسْتَوی علی سُوقه یُعجبُ والزرّاع لیغیظ بهم الکفّار»3 محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار، سرسخت و شدید و در میان خود، مهربانند. پیوسته آن ها را در حال رکوع و سجود می بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند. نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این مَثَل آنان در تورات و انجیل همانند زراعتی است که جوانه برآورده سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و برپای ایستاده است و به قدری نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا می دارد. این برای آن است که کافران را به خشم آورد. عالم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، امام رضا علیه السلام در یکی از مناظراتی که با دانشمندان مسیحی و یهودی داشت، مستندات آن را چنین برمی شمارد: ای نصرانی! آیا می دانی که عیسی علیه السلام در انجیل فرمود: من به سوی پروردگار شما و پروردگار خود خواهم رفت و بارقلیطا (محمد صلی الله علیه و آله وسلم ) می آید و او است که به حقانیّت من گواهی دهد، چنان چه من از برای او. و اوست که تفسیر کند از برای شما هرچیزی را و اوست کسی که رسوایی های امت ها را روشن سازد و همان که ستون کفر را درهم شکند. و خطاب به رأس الجالوت ـ از دانشمندان یهود ـ فرمود: هل تنکر ان التوریة تقول لکم: قدجاء النّور من جبل طور سیناء و اضاء لنا من جبل ساعیر، و استَعلَنَ علینا من جبل فاران؛ آیا انکار می کنی که در تورات است: «آمد نوری از کوه طور سینا و روشنی داد ما را از کوه ساعیر و عیان و آشکار گردید بر ما از کوه فاران»؟ رأس الجالوت گفت: این کلمات را می شناسم ولی تفسیر آن را نمی دانم. حضرت فرمود: منظور از آمدن نور از کوه طور سینا، وحی حق تعالی است که بر موسی علیه السلام نازل شده و منظور از روشنی دادن از کوه ساعیر، کوهی است که در آن بر عیسی علیه السلام وحی شد در آن زمان که بر بالای آن کوه قرار داشت، و مقصود از آشکار شدن نور از کوه فاران، کوهی است در [حوالی [مکه که بین آن و مکه معظمه یک روز راه است. و نیز فرمود: داوود در زبور آورده است: «پروردگارا! مبعوث گردان کسی را که برپا دارد سنّت را پس از محو شدن آثار نبوّت و فرسودگی دین.» آیا غیر از محمد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبری را می شناسی که این چنین باشد؟ رأس الجالوت گفت: می تواند عیسی علیه السلام باشد. حضرت فرمود: آیا نمی دانی که حضرت عیسی علیه السلام مخالفت سنّت ننمود بلکه موافق با سنّت تورات بود تا آن که حق تعالی او را به آسمان بالا برد؟!4 روشنی نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در کتاب های آسمانی به حدّی بوده است که قرآن کریم می فرماید: «یعرفونه کما یعرفون ابناء هم»5؛ او را همانند فرزندان خود می شناسند. و از طریق همین نشانه ها بود که عدّه ای به آن حضرت ایمان آورده و حتی قبل از بعثت، او را می شناختند و آینده آن حضرت را گوشزد می نمودند. که به عنوان نمونه، دو مورد را ذکر می کنیم: الف ـ ایمان سلمانطبری در سرگذشت اسلام آوردن سلمان فارسی می نویسد: پس از آشنایی سلمان با یکی از علمای نصرانی، او به سلمان می گوید: در همین ایام در میان ملت عرب پیامبری ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است. عالم مزبور اضافه می کند: من پیر شده ام؛ خیال نمی کنم او را درک نمایم. امّا تو جوانی، امیدوارم او را درک کنی ولی این را نیز بدان که این پیامبر نشانه هایی دارد از جمله، نشانه خاصّی برشانه اوست؛ او صدقه نمی گیرد. سلمان عالم نصرانی را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنی کلب رسیدند. سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار نموده به مدینه آوردند و او را فروختند. سلمان و غلام دیگر ارباب به نوبت، روزها گلّه او را به چرا می بردند. سلمان در این مدت مبلغی پول جمع آوری کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را می کشید. در یکی از روزها که مشغول چرانیدن گلّه بود، رفیقش رسید و گفت: خبرداری امروز شخصی وارد مدینه شده و تصوّر می کند پیامبر و فرستاده این همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از رسالت جهانی و حکومت او خبر داده اند. نشانه هایی که من در کتاب ها خوانده ام، بر او منطبق است. خداست؟ سلمان به رفیقش گفت: تو این جا باش تا من باز گردم. سلمان وارد شهر شد. در جلسه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حضور پیدا کرد. اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم متوجه خواسته او شد. لباس را کنار زد. سلمان نشانه مزبور یعنی اوّلین نشانه را یافت. سپس به بازار رفت و گوسفند و مقداری نان خرید و خدمت پیامبر آورد. پیامبر فرمود: چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است. فرمود: من به آن ها احتیاج ندارم، به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند. سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقداری گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آورد. پیامبر پرسید: این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است. فرمود: بنشین. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و تمام حضّار از آن هدیه خوردند. مطلب بر سلمان آشکار گشت. زیرا هرسه نشانه خود را یافته بود و بدین ترتیب، اسلام را برگزید.6 ب ـ جریان بُحَیْراراهبی به نام بحیرا در سرزمین بُصری زندگی می کرد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم که در سنّ دوازده سالگی به شام مسافرت نمود، به این سرزمین می رسد. جذبه سیمای ملکوتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم راهب را تحت تأثیر قرار می دهد. با نگاه نافذ خویش به آن حضرت خیره می شود. به رازی بزرگ دست می یابد و می گوید: این، کودکِ کیست؟ ابوطالب گفت: او برادرزاده من است. پرسید: پدرش چه شد؟ پاسخ داد: هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش وفات نمود. بحیرا گفت: این، همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از رسالت جهانی و حکومت او خبر داده اند. نشانه هایی که من در کتاب ها خوانده ام، بر او منطبق است. این، همان پیامبری است که من نام او و پدر و فامیل او را درکتاب های دینی خوانده ام. بر شما لازم است او را از چشم یهودیان دور نگه دارید. زیرا اگر آنان بفهمند، او را خواهند کشت.7 فراق پدرغروب غم انگیز عبداللّه ـ پدر بزرگوارش ـ هاله ای از اندوه بر چهره اش ترسیم نموده است. قرآن کریم می فرماید: «الم یجدک یتیماً فَاوی»8 راستی چه حکمتی است که می بایست خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله وسلم با فراق پدر، روزهای زندگی را استمرار بخشد و از دیدگان پرمهر پدر و فروغ چهره شاداب او، محروم شود؟ در این زمینه، دو جهت می توان برای آن برشمرد: الف ـ درد آشناییرسیدن به مقام خاتمیّت، تجربه ای از سختی ها و مشکلات را طلب می کند. او که می خواهد برای همیشه تاریخ پاسدار حقوق انسانی و پیام آور عدالت اجتماعی باشد، باید خود به صورت ملموس آن را تجربه کند تا دامن پرمهرش بتواند عواطف و احساسات والای انسانی را متجلّی کند. قرآن کریم پس از یادآوری یتیمی و فقر و نیازهای معنوی پیامبر، می فرماید: «فامّا الیتیمَ فلاتَقْهَرْ و امّاالسّائل فلا تَنْهَْر و امّا بنعمة ربّک فحدّث»9؛ پس چون خود این چنین بوده ای، یتیم را از خود مران و سؤال کننده را ردّ نکن و نعمت های پروردگارت را بازگو کن. در آغاز ورود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه، هنگامی که هریک از طوایف می خواستند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم افتخار میزبانی را به آن ها بدهد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: از پیشروی مرکب جلوگیری نکنید؛ هرکجا که زانو بزند، من همان جا پیاده خواهم شد. ناگهان چشمان منتظر و مشتاق ـ که لحظه های حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را با شور و شوقی وصف ناپذیر همراهی می کردند ـ مشاهده نمودند که ناقه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در سرزمین وسیعی که در ملکیت دو طفل یتیم به نام های سهل و سهیل بود، زانو زد.10 همان جایگاهی که بعدها مسجدالنبی نام گرفت تا باردیگر نقش آفرینی یتیم را در تحوّلات عظیم تاریخی به ظهور رسانده و جلوه ای زیبا از انس روحی و عشق پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به یتیم را در تاریخ رقم زند. ب ـ آمادگی روحیوحی الهی سرّی است عظیم که هرکس را توان تحمّل آن نبوده و نیست. قرآن کریم می فرماید: «اللّه اعلم حیث یجعل رسالته»11؛ خدا آگاه تر است که رسالت خویش را در کدام مکان قرار دهد. و از وحی الهی به عنوان گفتار سنگین یاد می کند و می فرماید: «انّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً»12 از سویی دیگر، تبلیغ این رسالت و وحی الهی نیازمند استقامت و پایداری است. چنان که خداوند می فرماید: «فاستقم کما اُمِرتَ و من تاب معک»13؛ به آنچه دستور داده شده ای، استقامت کن و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند. آن هم در مقابله با حیله های انسان های فاسدی که قرآن کریم در باره آنان می فرماید: «و عنداللّه مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال»14؛ همه مکرهای آن ها نزد خدا آشکار است هرچند مکرشان چنان باشد که کوه ها را از جا برکند. بدین جهت است که باید از اوّل با مشکلات همراه شده تا بتواند نقش عظیم الهی خویش را ایفا نموده و راه گشایش و پیروزی را در دل سختی ها و ناملایمات بگشاید. پیامبر اُمّیتقدیر الهی بر این قرار گرفت که پیامبر خاتم فردی درس نخوانده باشد تا خود، سندی محکم بر اعجاز قرآن محسوب شود.
و این مسأله ای است که قرآن کریم از آن به صراحت یاد می کند و می فرماید: «و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ما کنت تدری ماالکتاب و لاالایمان و لکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا»15؛ برتو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم. تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هرکسی از بندگان خویش را بخواهیم، هدایت می کنیم. و در جای دیگر از آن حضرت با صفت امّی یاد می کند و می فرماید: «الذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الامّیّ.» در آیه دیگر نیز می فرماید: «فامنوا باللّه و رسوله النّبیّ الامّی»16 راغب می نویسد: «الاُمّیّ هوالّذی لایکتب ولایقرأ من کتاب؛ امّی به کسی می گویند که: نمی نویسد و نوشته ای نمی خواند.» دشمنان اسلام که می دیدند این حقیقت در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه بر آسمانی بودن قرآن است، گفتند که آن را از فردی عجمی تعلیم می گیرد. قرآن در پاسخ آنان می فرماید: «ولقد نعلم انّهم یقولون انّما یُعلّمه بشر، لسان الّذی یُلحدون الیه اَعْجمیٌّ و هذا لسانٌ عربیٌّ مبین»17؛ ما می دانیم که آن ها می گویند: این آیات را انسانی به او تعلیم می دهد. در حالی که زبان کسی که این ها را به او نسبت می دهند، عجمی است ولی این «قرآن» به زبان عربی رسا است. بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلمحضرت ابراهیم علیه السلام از خدای خویش خواست تا پیامبری را از میان آن ها مبعوث کند. قرآن کریم می فرماید: به یاد آورید هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه «کعبه» را بالا می بردند و می گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی... پروردگارا! در میان آن ها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آن ها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی.18 سرانجام زمان استجابت دعای ابراهیم علیه السلام فرارسید. چنان که از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده که فرمود: من، استجابت دعای ابراهیم علیه السلام هستم.19 کوه حرا آماده ظهور شکوهمندترین تحوّل تاریخی است. محمد صلی الله علیه و آله وسلم در حال عبادت و بندگی و غرق توجّه تام به معبود یکتا بود که فرشته وحی، جبرئیل امین بر او نازل شد و سوره علق را بر او خواند: «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق» همه چیز به نام و یاد خدا آمده است تا بشر را رهنمون به توحید نماید و تمامی اعمال و حرکات انسان ها را به سمت و سوی خدایی سوق دهد. خواندن و دانش باید رنگ خدایی بگیرد؛ نماز و زندگی و مردن نیز باید در راه خدا باشد: «قل انّ صلاتی و نُسُکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین»20 قرآنش به نام خدا، سوره های آن به نام خدا و پیامبرش دعوت کننده به سوی خدا. چنان که قرآن می فرماید: «انّا ارسلناک شاهداً و مبشّراً ونذیراً، داعیاً الی اللّه باذنه و سراجاً منیراً»21 او می بایست بشریت را به سوی هدف آفرینش خویش که عبودیت و بندگی است، رهنمون سازد که فرمود: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»22 و این، جز در سایه یاد و نام یکتا آفریننده هستی میسّر نخواهد شد. «اقرأ و ربّک الاکرم، الّذی علّم بالقلم، علّم الانسان مالم یعلم»23 این آیات، بیانگر استواری و استحکام پیام الهی و وحی قرآنی است. او از مردم دانش و خواندن می خواهد و می داند که هرچه بشریّت به سوی فرهیختگی و کمال علمی گام بردارد، جلوه های زیبای وحی قرآن را بهتر درک می کند. اوّلین تجلّی وحی الهی، روح بزرگ او را بی تاب نموده است. از حرا پایین می آید، احساس می کند که همه موجودات با او همنوایی دارند و او را به رسالت سلام می دهند. به خانه برمی گردد. به خدیجه می گوید: «دثّرینی؛ مرا بپوشان.» بار دیگر آیات وحی روح پاکش را نوازش می دهد و او را به قیام و انذار دعوت می کند و می فرماید: «یا ایّها المدّثّر، قم فانذر، و ربّک فکبّر، و ثیابک فطهّر»؛ ای جامه خواب به خود پیچیده! برخیز و انذار کن و پروردگارت را بزرگ شمار و لباست را پاک ساز. و برای این که او را آماده این رسالت بزرگ نماید و او را هرچه بیشتر مستغرق در عظمت خدای هستی بخش قرار دهد، می فرماید: «یا ایّها المزّمّل، قم اللّیل الاّ قلیلاً، نصفه اَوِ انقُص منه قلیلاً او زِد علیه و رتّل القرآن ترتیلاً، انّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً»24 ای جامه به خود پیچیده! شب را جز کمی به پا خیز، نیمی از شب را یا اندکی از آن را کم کن یا بر نصف آن بیفزا. و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان چرا که به زودی سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد. اینک محمد آماده است تا جمال خدای را بنماید و رسالت خویش را اظهار کند. به دستور الهی که فرموده است: «واَنذر عشیرتک الاقربین»25 باید از خویشان و اقوام خود شروع کند. از آنان دعوت می کند و پیام خویش را با آنان در میان می گذارد. اما عمویش ابولهب از همه بیشتر سرسختی نشان می دهد و با عناد، مجلس را ترک می کند. به این مقدار بسنده نمی کند، بعدها به همراه همسرش به صورتی گسترده تر وارد عمل می شود. قرآن کریم او را برای همیشه خوار می سازد تا همه کافران و عنودان، سرنوشت خویش را دریابند، و می فرماید: «تبّت یدا ابی لهب و تبّ، ما اغنی عنه ماله و ما کسب، سیصلی ناراً ذات لهب، و امرأته حمّالة الحطب، فی جیدها حبلٌ من مسد.» به نقل مرحوم مجلسی، پس از دعوت خویشاوندان برای مدتی وحی منقطع می شود.26 کافران آن حضرت را مورد شماتت قرار می دهند که: پروردگارش او را رها کرده و دشمن داشته. هرچه زمان می گذرد، شوق پیامبر به ملاقات جبرئیل شدیدتر می شود که ناگهان جبرئیل نازل می شود و سوره «والضّحی» را برایش می خواند: «سوگند به روز در آن هنگام که آفتاب برآید و قسم به شب در آن هنگام که آرام گیرد، خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است. و مسلّماً آخرت برای تو از دنیا بهتر است و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خوشنود شوی». سه سال می گذرد، دستور می رسد که دعوت عمومی خویش را آغاز کند: «فاصدع بما تُؤمر»؛27 آنچه را مأموریّت داری آشکارا بیان کن. بدین جهت برکوه صفا، روی سنگ بلندی قرار گرفت و فرمود: ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما قصد جان و مال شما را دارند، آیا قبول می کنید؟ همگی گفتند: آری! ما در زندگی از تو دروغی نشنیده ایم. پس از آن، فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید؛ من برای شما در پیشگاه خدا نمی توانم کاری انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک می ترسانم. موقعیت من همان موقعیّت دیدبانی است که دشمن را از نقطه ای دور می بیند و فوراً به سوی قوم خویش شتافته و با شعار «یا صباحاه» آنان را از این پیشامد باخبر می سازد.28 اینک سال های سختی را در پیش دارد؛ توطئه های سنگین، شکنجه های دوستان، استهزاء و تمسخر و محاصره اقتصادی از آن جمله است. سیزده سال در مکه می ماند؛ دیگر این شهر جای ماندن نیست، باید هجرت کند و اهداف الهی خویش را در مدینه پی گیری کند. بویژه آن که از سوی آن شهر دعوت شده است و سران آن با حضرتش بیعت کرده اند. شبانه حرکت می کند اما نگاه حسرت بارش به مسجدالحرام و شهر ابراهیم علیه السلام او را بسیار متأثّر می سازد. پیک وحی نازل می شود و او را به بازگشت، مژده می دهد و می فرماید: «انّ الّذی فَرَضَ علیک القرآن لرادّک الی معاد»29؛ آن کس که بر تو قرآن و تبلیغ آن را واجب ساخت، تو را به جایگاهت باز خواهد گرداند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حالی هجرت می کند که با معراجی شگفت و عظمتی غیر قابل وصف زیباترین و کامل ترین درس های آفرینش الهی را دیده و ملائک را در حسرت افق والای پرواز خویش متحیّر ساخته است.
ده سال در مدینه ماند. جنگ های بدر، احد، احزاب و تبوک را پشت سرگذاشت. مکه فتح شد. قدرت های عنود در سیطره حکومت اسلامی قرار گرفتند و اسلام بر سرتاسر جزیرة العرب حاکم شد. دین را برای مردم کامل ساخت و با کلام الهی «الیوم اکملتُ لکم دینکم»30 آن را اعلام داشت. سوره «نصر» و در نامی دیگر، «تودیع» نازل می شود؛ دستور می دهد که تسبیح و حمد 1الهی پیشه سازد و آمرزش الهی را وجهه همت خود قرار دهد. و می فرماید: «اذا جاء نصراللّه والفتح، و رایت الناس یدخلون فی دین اللّه افواجاً، فسبّح بحمد ربّک و استغفره انّه کان توّاباً» پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم احساس می کند که این دستور، خبر رحلت و سفر به عالم آخرت است. لذا این ذکر را بسیار تکرار می کند: «سبحانک الّلهمّ و بحمدک، الّلهمّ اغفرلی انّک انت التّوّاب الرّحیم؛31 بار خدایا! منزّهی؛ تو را سپاس می گویم. خدایا! بیامرز مرا که تو توبه پذیر مهربانی.» سرانجام خورشید وجودش به سوی ملأ اعلی پرکشید و دل های مشتاقان و شیفتگان خویش را در محاق غم فرو برد؛ در حالی که قرآن و عترت را به عنوان دو یادگار گران بهای خویش باقی گذارد تا آن هنگام که با ظهور دولت حضرت بقیة اللّه(عجّ) دین اسلام در تمامی گیتی گسترش یافته و تشنگان حقیقت و پویندگان راه وصال، در جهانی پر از عدل و داد به سوی کمال انسانی و چشمه سارهای فضیلت و ایمان گام بردارند. به امید آن روز پی نوشت ها:1. اعراف / 157. 2. صف / 6. 3. فتح / 29. 4. بحارالانوار، ج 10، ص 305 و 308. 5. بقره / 146. 6. تفسیر نمونه، ج 1، ص 286 و 287 به نقل از تفسیر طبری. 7. تفسیر طبری، ج 1، ص 33 و 34 و سیره ابن هشام، ج 1، ص 180 ـ 183 8 و 9. والضّحی، آیات 6، 9 و 11. 10. بحارالانوار، ج 19، ص 108. 11. انعام / 124. 12. مزّمّل / 5. 13. هود، / 112. 14. ابراهیم / 46. 15. شوری / 52. 16. اعراف / 157 و 158. 17. نحل / 103. 18. بقره / 129. 19. ر.ک: مجمع البیان، ج 2ـ1، ذیل آیه. 20. انعام/ 162. 21. احزاب/ 45 و 46. 22. ذاریات / 56. 23. مدّثر، آیات 1ـ4. 24. مزّمّل، آیات 1ـ5. 25. شعراء / 214. 26. بحارالانوار، ج 18، ص 197. 27. حجر/ 94. 28. فروغ ابدیت، ج 1، ص 217، به نقل از سیره حلبی، ج 1، ص 321. 29. قصص / 85. 30. مائده/ 3. 31. ر.ک: مجمع البیان، ج 10ـ9، ذیل سوره1 نصر. |
منبع : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=39275&MagazineNumberID=4775&SubjectID=78246
|
و خدا بود و عشق.عشق به پرتو افشانی در زمین و آسمان.عشق به هدایت آدمی و عشق به همه خوبی ها و مهربانی ها.و همه اینها نبود مگر برای آفرینش یک آفتاب.آفتابی برتر و بزرگتر از آفتاب عالمتاب.آفتابی که سراسر نور بود؛نوری که همه چیز به خاطر او آفریده شد. لولاک لما خلقت الافلاک«ای پیامبر اگر تو نبودی زمین و آسمان را نمی آفریدم».(حدیث قدسی) و بدینسان این نور مبدأ آفرینش کائنات قرار گرفت تا پس از آن،قرنی بعد از قرنی،نسلی بعد از نسلی و امتی پس از امتی بیاید تا این نور منصه ظهور یابد و دین و خداشناسی به وسیله او به کمال برسد.«… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً……امروز دین شما را به کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم و راضی شدم که اسلام آیین شما باشد».(سوره مائده، آیه 3) که اگر این نور نبود؛نه تابش خورشید، نه گردش زمین و آسمان و نه آفرینش هر پدیده ای دیگر معنا پیدا نمی کرد و کمال آدمی در تشرف به دین اسلام و قبول و پذیرش آن پدیدار نمی شد.او یک عنایت و یک نهایت برای بشریت و تکمیل دین بود،پس خدا با آفرینش او بر کائنات مباهات کرد و از نعمت های بیشماری که به حق قابل شمارش نبودند، فقط او را نعمتی برتر دانست و به عرضه کردنش بر جهانیان منّت نهاده و فرمود:«لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم…؛خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت…».(سوره آل عمران، آیه 164) که تنها خود می دانست چه آفریده است و این نعمتی که به خاطر او بر همگان منت می گذارد،چگونه جهان کفر و ظلمت را دگرگون می سازد و شرک و پلیدی را از سراسر جهان محو می سازد. و محمد(ص) آمد. برگزیده و محبوب. مسجود ملائک در آسمان و محبوب آدمیان در زمین. پاک از هر گونه رجس و پلیدی.که این را خدا برایش خواسته بود و اراده اش بر این قرار گرفته بود،تا دامان رسالت و خاندانش از زشتی ها و ناپاکی ها دور باشد:«… انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرا؛خدا چنین می خواهد که رجس هر آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند».(سوره احزاب،آیه 33) و این پاکی آنچنان زلال بود که هر کس در چشمه وجود محمد(ص) می نگریست،شیفته اش می شد و خود را در آن غوطه ور می ساخت. و این،برای دوست واله،شیدا شدن و برای دشمن ایمان آوردن و تسلیم حق شدن بود.او بزرگوارانه به هر چیز می نگریست و بدی را جز به نیکی پاسخ نمی داد.رفتار او سرشار از لطف و کرم و کردار او توأم با تواضع و فروتنی بود.وجود او رحمتی برای عالمیان بود که به واسطه اش از فیض الهی بهره مند می شدند.«و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین؛نفرستادیم تو را مگر اینکه رحمتی برای جهانیان باشی». و هم به خاطر او بود که علیرغم همه ظلم ها و فسادهایی که در جامعه آن روز رواج داشت خداوند عذابی بر اهل آن دیار نازل نکرد.«و ما کان الله لیعذّبهم و انت فیهم…؛و خدا تا تو در میان آنها هستی آنان را عذاب نخواهد کرد».(سوره انفال، آیه 33) قلب مهربان او کجا می توانست هلاکت مردمی را ببیند که آنها را دوست می داشت و برای هدایتشان تلاش می کرد؟آری مهربان بود،بیشتر از همه پیامبران.چه او قوم خود را نفرین نکرد و از آنها روی برنگرداند.از جهالتشان در عذاب بود، از اینکه چیزی را می پرستند که دوایی بر دردشان نیست.ولی افسوس که آنها این را نمی فهمیدند.پس سخت تنگدل می شد و این تنگدلی چنان بر او چیره می شد که جان گرامیش را در معرض خطر قرار می داد، تا آنجا که خدا به او فرمود:«لعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مؤمنین؛ای رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از اینکه ایمان نمی آورند هلاک سازی».(سوره شعراء، آیه 3) ای پیامبر(ص) چرا اینگونه خود را به رنج می افکنی؟جان تو بسی والاتر از آن است که برای قومی که نمی فهمند آن را هلاک کنی.تو خورشیدی هستی که علیرغم اینکه فروغت چشمشان را خیره کرده است،باز تو را انکار می کنند و می خواهند پشت ابر کینه پنهان سازند.پس برای چه کسانی غم می خوری و طلب آمرزش داری؟ ای پرنده مهربان بال و پر رحمت خود را بر مؤمنین بگشای و آنان را زیر سایه مهرت جای ده. «واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین؛آنگاه پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران».(سوره شعرا، آیه 215) که اگر این مهربانی و رأفت تو نبود پایه های اسلام محکم بنا نمی شد و دین اسلام گسترش نمی یافت.نرم دلی و مدارای تو با همگان خصوصاً مؤمنین، اسلام را بیمه کرد.«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوامن حولک…؛ای رسول رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخوی گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند…».(سوره آل عمران، آیه 159) علاوه بر این رحمت، چیزی به او داده شد که به هیچ یک از پیامبران الهی پیش از او داده نشده بود. یعنی «شرح صدر».(سوره انشراح، آیه 1) شرح صدری که بیان از وصف آن عاجز و عقول از درک آن ناتوان.چه این شرح صدر بود که به او توان ایستادگی و مقاومت در مقابل قومی جاهل را می داد که جز به بتان به چیزی فکر نمی کردند و برای حفظ آنان از هیچ اذیت و آزاری دریغ نداشتند.به پیامبر(ص) سنگ می زدند، بر سر راهش خار می افکندند، او را مسخره می کردند، دیوانه اش می شمردند. به او ناسزا می گفتند و بر آن جام جهان افترا می بستند ولی او نه تنهابدی های آنها را با بدی پاسخ نمی داد که بر ایشان دعا می کرد ومی فرمود:(اللّهم اهدنی قومی فانهم لایعلمون.خدایا قوم مرا هدایت کن زیرا ایشان نادانند) این وجود وارسته به واسطه این شرح صدر بود که در برابر همه ناملایمات صبر می کرد و در همه حال از خدا مدد و یاری می جست.ذوب شدن در کوره سختی ها هر روز او را پخته تر می کرد و اخلاق او را نیکوتر و عظیم تر.«انّک لعلی خلق عظیم؛ای پیامبر(ص) به تحقیق که تو بر خلق و خوی بزرگی آراسته شده ای».(سوره قلم، آیه 4) او چیزی کم نداشت.نقصی در او دیده نمی شد؛پس می توانست سرمشق و الگوی همگان واقع شود:الگویی زنده که در همه عصرها و نسل ها مورد توجه همگان قرار گیرد و تکامل انسان ها را خصوصاً در بعد مکارم اخلاق عینیت بخشد.«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة…؛به طور یقین زندگی رسول خدا(ص) برای شما و آنان که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد می کنند،سرمشق نیکویی است».(سوره احزاب، آیه 21) در عصر حاضر که هر روز شاهد سرگشتگی و از خود بیخودی هر چه بیشتر انسان ها هستیم؛فرومایه گی ها،دنیا طلبی ها و پیروی از هوای نفس آنچنان بر انسان ها چیره گشته است که اعتمادشان را نسبت به یکدیگر سلب نموده و الگو برداریشان جز سایه ای وحشت زا نیست که بعد از درک آن،آن را وا نهاده و از آن می گریزند.راهی به جز پیروی از تعالیم الهی و سرمشقی که برای انسان ها ارائه داده است، نیست!یعنی همان سرمشق قرار دادن پیامبر اعظم(ص) در همه شئونات زندگی. که راه نجات و سعادت بشر همین است و بس. چه می بینیم که الگوهای کاذب هر روز رنگ عوض کرده و به شکلی که نفع خودشان در آن است، در می آیند و در این میان چه بسیار افرادی که چون الگوی واقعی خود را گم کرده و نمی شناسند فریب آنان را خورده و به دره بدبختی و سوء اخلاق سقوط می کنند.پس تنها پیامبر عظیم الشأن اسلام است که نمونه خوب و صحیحی برای پیروی می باشد که هم معصوم است و هم پاک و نیکو نهاد.که بشر همواره در معرض خطا و انحراف قرار دارد و هیچگاه نمی تواند الگویی برای همه دوران ها قرار گیرد. حیای پیامبر(ص) هم که جزیی از این خلق و خوی عظیم بود، مانع از آن می شد تا هر گاه کسی به خدمتش نائل می آمد و سخن را به درازا می کشاند.حتی با اشاره ای او را متوجه کند که از جای برخیزد و مشغول نقل و حدیث نشود.هر لحظه از عمر پیامبر (ص) ارزشی داشت و خدا در آن حضور پیدا می کرد.پس تفاوتی در رفتن به خانه پیامبر(ص) به عنوان میهمان و خانه سایرین وجود داشت و آن هم این بود که رفتار بعضی افراد که از آداب معاشرت چندانی برخوردار نبودند،پیامبر را می آزرد ولی او به دلیل حیا و عفت سرشار که از اخلاق کریمانه او سرچشمه می گرفت سخنی بر زبان نمی راند و چیزی نمی گفت تا مبادا کسی که نزد اوست، از او ناراحت شود!و خدا که گواه بر این بزرگ منشی پیامبر(ص) بود به مؤمنین فرمود:«یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوت النّبی الاّ ان یؤذن لکم…؛ای مؤمنان به خانه های پیامبر(ص) داخل نشوید مگر آن که شما ر اذن دهد و به غذایی دعوت کند بی آن که منتظر آماده شدن آن باشید.مادام که دعوت شدید داخل شوید و پس ازغذا خوردن پراکنده شوید و سرگرم صحبت نشوید که پیامبر از این رفتار ناراحت می شود ولی از شما شرم می کند اما از خدا از بیان حق شرم ندارد…».(سوره احزاب، آیه 53) آری حیا در پیامبر(ص) تثبیت شده بود و با هیچ چیز از میان نمی رفت. و امانتداری او که قبل از آغاز رسالت بر همگان ثابت شده بود و کسی در آن شک نداشت.پس قرآن که معجزه ای جاویدان بود باید به او سپرده می شد. محمد (ص) به جایی رسید که جبرییل هم نتوانست برسد و فرمود اگر بالاتر روم سطوت الهی بال و پر مرا می سوزاند.کیست که معنای «قاب قوسین» را بفهمد یا بداند؟ و دستان گشاده اش که همواره در حال دهش و بخشش بود و گاه این بخشش به جایی می رسید که او را به رنج،فقر و نداری می افکند و دچار تنگی می کرد.و این چنین است که خدا به رنج پیامبرش راضی نمی شود. «و لا تجعل یدک مغولة الی عنقک…؛ و هرگز دستت را به گردن خود نبند و بیش از حد آن را مگشا که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی».(سوره اسراء، آیه 29) و اینها همه محمد(ص) را عزیز می کند.آنقدر عزیز که خداوند به جان او قسم می خورد: «لعمرک انّهم لفی سکرتهم یعمهون؛به جان تو سوگند که اینها در مستی خود سرگردانند».(سوره حجر، آیه 72) همان گونه که به آسمان و زمین قسم می خورد و به ماه و ستاره،به روز و روشنی آن شب و سکوت و آرامشش و به طور سینا و هر چیزی که عظمت دارد و مقدس است.که محمد(ص) نیز صاحب شخصیتی عظیم و منشی والاست.جان او با جانان پیوندی ناگسستنی دارد از این رو ارزش قسم خوردن را پیدا کرده است. اینک با اجازه حضرتش سخن را به پایان می بریم و با تمام وجود،عشق و علاقه قلبی خود را به او اظهار می کنیم و صلوات و درودی بی پایان را به پیشگاه مقدسش تقدیم می کنیم.که خدا نیز به او سلام می کند و هم ملائکه.سلامی بی حد و حصار.سلامی از زمان خلقتش تا بعثت اولین و آخرینش که او محمد است و ستوده، محمود است و احمد است و ستایش شونده.پس شما ای مؤمنان به پاس ارج داشتن رنج های بی شمار او،که موجب نجات همه ما از گمراهی و تیرگی ها گردید بر او سلام کنید و روح مقدسش را با ذکر صلوات و تحیات از مقامی که دارد بالاتر برید. که او شایسته بیشتر از این است و آنچه که ما انجام می دهیم نیز به فرمان خداست. «ان الله و ملائکة یصلّون علی النّبی…؛ خدا و فرشتگان او به روان پاک پیامبر(ص) صلوات و درود می فرستد، شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود فرستید و به تعظیم به روان او سلام گویید و تسلیم او باشید».(سوره احزاب، آیه 56) |
منبع : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=49605&MagazineNumberID=5306&SubjectID=74973
|
قرآن کریم متقن ترین و بهترین کتاب در معرفی و شناساندن پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ است؛ زیرا این کتاب کلام وحی و سخن خداوند متعال است و از جهت حقانیت و درستی مطالب، معتبرترین کتاب به شمار می رود. خداوند متعال، در قرآن کریم، در آیات متعددی درباره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ سخن گفته است. در این آیات، گاهی به طور مستقیم و گاهی به شکل غیر مستقیم، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ معرفی شده است. این معرفی در قالب هایی همچون، ستایش و تمجید از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ، بیان اوصاف و شئونات، ذکر مقامات و مناقب و بیان عظمت روحی آن حضرت صورت گرفته. و جلوه های مختلف شخصیتی و رفتاری آن حضرت، تبیین شده است. آنچه که ما در این مقاله می آوریم ذکر فهرست وار این جلوه ها در آیات کریمه است که در سه بخش کلی «نام ها و اوصاف»، «مقامات» و «مناقب» پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ تنظیم شده است. نام ها و اوصاف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآنیک: نام های پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآندر برخی روایات، به نامهای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در قرآن کریم اشاره شده است که ما در ضمن دو حدیث، آنها را بیان می کنیم. در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است که فرمودند: «إن لرسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ عشرة أسماء خمسة فی القرآن و خمسة لیست فی القرآن فاما التی فی القرآن، فمحمد و احمد و عبدالله و یس و ن.» «برای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ده نام است که پنج نام در قرآن و پنج نام در غیر قرآن است؛ آن نامهایی که در قرآن است عبارت اند از: "محمد" ، " احمد" ، "عبدالله" ، "یس" ، "ن".» در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که «طه» از اسامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است و معنی آن «یا طالب الحق الهادی الیه»، «ای کسی که طالب حقی و هدایت کننده به سوی آنی» است. با توجه به این دو روایت، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ، در قرآن کریم به شش نام معرفی شده است که آیه های آن بدین شرح است: 1 ـ «محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ»«وَاْلَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الْصالِحاتْ وَ آمَنواْ بِما نُزِّل عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اْلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَعَنْهُمْ سَیْئاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ بالَهُمْ» در آیات دیگری نیز این نام ذکر شده است که عبارت اند از: سوره آل عمران (2) آیه 144، سوره احزاب (33) آیه 40، سوره فتح (48) آیه 29. 2 ـ «احمد»:«و اِذْ قالَ عیسَی اْبْنُ مَرْیَمَ یا بَنی اِسْرائیلَ اِنّی رَسوُلُ اْللّهِ اِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اْلتَوْراتِ وَ مُبَشِّراً بِرسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدی اِسْمُهُ اَحْمَدْ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتْ قالوُا هذا سِحْرٌ مُبینْ» 3 ـ «عبدالله»:« وَ اِنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُاْللّهِ یَدْعُوهُ کادُواْ یَکوُنُونَ عَلَیهِ لِبَداً» 4 ـ «یس»: «یس»5 ـ «ن»: «نْ وَ اْلْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونْ»6 ـ «طه»: «طه»دو. اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن در قرآن کریم، اوصاف فراوانی برای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ذکر شده است که به بخشی از آنها با ذکر آیه ها اشاره می کنیم: 1. شاهد(گواه)، مبشر(بشارت دهنده)، نذیر(انذار دهنده)، داعی الی الله (دعوت کننده به سوی خدا)، سراج منیر(چراغ روشنایی دهنده).این اوصاف والا و پرمنزلت در آمده است: «یا اَیُّهااْلْنَّبیُ اِنّا اَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً* وَ داعیاً اِلَی اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجاً وَ مُنیراً» 2. رئوف و رحیماین دو صفت به همراه دو ویژگی از ویژگی های اخلاقی پیامبر رحمت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در چنین بیان شده است: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلیْکُمْ بِاْلْمُؤمِنینْ رَئوفٌ رَحیمٌ» «رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» در این آیه کریمه، علاوه بر دو صفت «رئوف» و «رحیم» به دو ویژگی اخلاقی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره شده است. ویژگی نخست این است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر خیرخواه و همدرد و دوستدار مردم بود که از رنجهایی که به مردم می رسید آزرده خاطر می شد، به طوری که برای او سخت بود که ببیند به کسی رنج و سختی برسد. ویژگی دوم، دلسوزی آن حضرت است. حضرت دوست نمی دارد که حتی یک نفر از مسلمانان در مسیر هدایت نباشد. از این رو، این دلسوزی آن چنان است که خداوند، از اصرار حضرت در هدایت مردم، به «حریص علیکم» تعبیر کرده است. چنان که خداوند در سوره مبارکه کهف در در این باره خطاب به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید: « فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی ءاثرِهِمْ اِنْ لَمْ تُؤْمِنواْ بِهذا اْلْحَدیثْ أَسِفا» «گویی ـ اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند ـ می خواهی خود را از غم و اندوه به جهت اعمال آنها، هلاک کنی.» در قرآن کریم، اوصاف دیگری نیز برای آن حضرت آمده است که به جهت رعایت اختصار، تنها به اوصاف مشترک قرآنی خداوند با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره می کنیم. اوصاف مشترک قرآنی خدا و رسولخداوند سبحان اوصافی را برای خود در قرآن ذکر کرده که همانها را برای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز بیان کرده است: 1. خداوند قرائت قرآن را همان گونه که به خود نسبت داده و فرموده است: «اِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَاِذا قَرَأْناهُ فَاْتَّبِعْ قُرْانَهُ» به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز نسبت داده و می فرماید: « اِقْرَأْ بِاْسْمِ رَبِّکَ اْلَّذی خَلَقْ». 2. همان طور که خداوند، خود را تلاوت کننده قرآن معرفی کرده است: «تِلْکَ آیاتُ اْللّه نَتْلوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ»، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را نیز تالی قرآن معرفی می کند: «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِنا»، و به آن حضرت دستور می دهد تا آیت الهی را بر مردم تلاوت کند: «وَ اْتْلُ ما اُوحی اِلَیْکَ مِنْ کِتاب». 3. خداوند همان طور که ترتیل و منظم و هماهنگ خواندن را به خود اسناد می دهد: «و رتلناه ترتیلا»، آن را به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت می دهد: «وَ رَتِّلِ اْلْقُرْآنَ تَرْتیلا». 4. خداوند متعال همان گونه که قرآن کریم را کلام خود معرفی می کند، آن را کلام و قول رسول الله نیز می داند: « اِنَّهُ لَقُولٌ رَسوُلٌ کَریم». 5. خداوند آن چنان که خود را معلم قرآن معرفی کرده: «اَلْرَّحْمن * عَلَّمَ اْلْقُرْآن» همین صفت را به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز نسبت می دهد: «وَ یُعَلِّمُهُمُ اْلْکِتابَ وَ اْلْحِکْمَةِ». البته اسناد وصف «معلمی قرآن» نسبت به خداوند بالذات و بالأصاله است و نسبت به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بالعرض و بالتبع. مقامات والای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآنخداوند متعال در آیات قرآن کریم گاهی به طور صریح و زمانی به گونه ضمنی به مقامات پیامبرخاتم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره فرموده است که در این بخش به برخی از این آیات اشاره می کنیم. 1. مقام خاتمیتقرآن کریم درباره مقام خاتمیت می فرماید: «ما کانَ مُحمَّدٌ أَبا أَحَدٌ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسولُ اْللّهُ وَ خاتَمِ اْلْنَبیّینْ». مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیت زمانی و هم خاتمیت رتبی در قوس صعود است؛ خاتم یعنی«مهر» که در پایان نوشته ها قرار می گیرد. خداوند سبحان با فرستادن پیامبران، برای جامعه های بشری پیام می فرستد و پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است؛ پس هرگز جا برای نبوت و رسالت دیگری نیست. از این آیه کریمه دو نکته استفاده می شود: نخست این که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ واجد همه مزایای مشترک و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند. دوم این که، تا روز قیامت، احدی بهتر از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نخواهد آمد؛ زیرا رسول خدا، انسان کامل است و اگر کسی کاملتر از وی می بود، حتما او به مقام خاتمیت می رسید. 2. مقام عبودیت مطلقهخداوند که رب و پروردگار عالمین است نسبت به افراد مختلف، متفاوت است بعضی از انسان ها تحت تدبیر اسماء جزئیه حقند مثلا بعضی در حقیقت، عبدالرزاق، عبدالجلیل، عبدالباسط، یا عبدالکریم هستند، اما پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ ، «عبده» است و پروردگاری مربی و مدبر شخصی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است که نهایی ترین مرتبه را داراست و در قوس صعود مقامی برتر از مقام مربوبیت شخص رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیست و آن حضرت، منتسب به عالی ترین اسم از اسمهای حسنای خدای سبحان است. یعنی «هو» که همان هویت مطلقه است و چون کاملترین بندگی از آن اوست، جامع ترین کلمه به او اشاره دارد: «هُوَ اْلَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِاْلْهُدی وَ دینِ اْلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عِلَی اْلْدّینِ کُلِّهِ». قرآن کریم وقتی تعبیر «عبد» را نسبت به سایر انبیا به کار می برد همراه با ذکر نام آنها به کار می برد: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنا اِبْراهیمَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقوبَ اولِی الأَیْدی وَ الاَبْصار». اما وقتی نام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را می برد به «عبده» تعبیر می کند که ناظر به مقام وحدت است و این کلمه از «عبدالله» نیز بالاتر است، زیرا این بندگی (عبودیت)، حاکی از هویت مطلقه است. 3. مقام «بالاترین رتبه وجودی»خدای سبحان به پیامبرش دستور می دهد که «بگو: من اولین مسلمانم»: «لاشَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ اُمِرْتُ وَ أَنا اَوَّلُ الْمُسْلِمین» منظور از «اول المسلمین» اولیت ذاتی است که گاهی از آن به اولیت رتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر«اول المسلمین» ندارد. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ با این که قبل از پیامبر ما و سر سلسله انبیای ابراهیمی ـ علیهم السلام ـ بود و دعا کرد که «وَ اْبْعَثْ فیهِمْ رَسولاً مِنْهُمْ یَتْلواْ عَلَیهِم ایاتِکَ وَ یُعلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکّیهِم» با این حال، خداوند به حضرت ابراهیم نفرموده بگو من اولین مسلمانم. «نوح» که شیخ الانبیاء و نیز «آدم» که ابوالبشر است هیچ کدام این جمله را نفرمودند؛ تنها کسی که قرآن از او به عنوان اول المسلمین یاد می کند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است. معلوم می شود این اولیت، زمانی و تاریخی نیست، زیرا اگر منظور اولیت زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خود، اول المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اولیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرموده بگو مأمورم که اول المسلمین باشم، برای آن است که وی اول صادر، یا اول ظاهر است. یعنی در رتبه وجودی او، هیچ کس قرار ندارد، چنان که آن حضرت، در قیامت، اول کسی است که محشور می شود. 4. مقام «اسوة حسنه بودن»در قرآن کریم آیاتی است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را اسوه و الگوی جهانیان معرفی می کند و می فرماید: « لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة» در این آیه شریفه، تنها تأسی افراد متوسط درمسائل اخلاقی و فقهی به آن حضرت مطرح نیست بلکه طی راه ولایت و انس و حشر با فرشتگان غیبی و شنیدن تسبیح آنان یا دریافت علم از آنها و آموختن دستور تأییدی و تسدیدی، تأسی به پیغمبر خاتم در تمامی شئون را می طلبد چون او، به طور کلی، این راه ها را طی کرده و اسوه همگان شده است. اگر کسی بخواهد از «فتح مبین»، «کوثر»، «شرح صدر» و «فتح قریب» استفاده کند به اندازه خود باید پیرو آن حضرت باشد، اگر می گوییم « رَبِّ اْشرَحْ لی صَدْری» راهش آن است که پیرو کسی باشیم که سینه اش منشرح است. 5. مقام «خلق عظیم»خداوند، پیامبر خود را به عظمت اخلاقی داشتن می ستاید: «وَ اُنَّکَ لَعلَی خُلِقٍ عَظیمٍ» خداوند با جمله اسمیه و تأکید می فرماید: «تو دارای اخلاق عظیمی هستی». وقتی خدای سبحان از چیزی به عظمت یاد کند، معلوم می شود که آن چیز از عظمت فوق العاده ای برخوردار است، چون او هر چیزی را به «عظمت» نمی ستاید، بسیاری از موارد را با صفت «ضعف» یا «قلت» یاد می کند. سراسر دنیا را اندک می شمارد:« مَتاع الدُّنْیا قَلیل» و از دسیسه های شیطان به عنوان «اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانَ کانَ ضَعیفاً» سخن می گوید؛ اما وقتی از خلق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نام می برد می فرماید: «ای پیامبر! تو واجد همه ملکات نفسانی در حد أعلی هستی.» 6. مقام «رأفت و رحمت»رحمت و رأفت، صفت فعل حق است و هر صفت فعل را از مقام فعل موصوف انتزاع می کنند نه از مقام ذات وی، و جایگاهی که محل انتزاع رأفت و رحمت است، جایگاهی امکانی است، رحمان جایگاه می شود «رأفت و رحیم» و بارزترین مصداق و مظهر آن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است. خداوند برای خود رحمتی عامه و رحمتی خاصه قایل است و این دو خصوصیت را برای قرآن و پیامبر نیز بیان داشته است؛ از طرفی می فرماید: من رحمت عامه ای دارم: «رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَی ءْ» یعنی هر چه مصداق شی ء است مشمول رحمت من است، و از طرف دیگر می فرماید: متقیان، از رحمت ویژه ام برخوردارند. «فَسَأَکْتَبَها الَّذینَ یَتَّقون» و در مورد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید: تو مظهر رحمت مطلق من هستی زیرا«وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین» و نسبت به مؤمنان، رحمت خاص داری: «بِالْمُؤمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ» 7. مقام شامخ «رسالت»خدای سبحان نعمت رسالت را به عنوان وزین ترین نعمت های الهی نام می برد: «لَقَدْ مَنَّ الّلهُ عَلَی الْمُؤمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ...» «خداوند متعال بر مؤمنان عالم منت نهاد که رسولی را از ارواح و نفوس آنان برانگیخت تا آیات الهی را بر آنان تلاوت و ایشان را از گزند تیرگی و تباهی تطهیر، و به کتاب و حکمت آگاهشان کند، گر چه قبل از رسالت رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در گمراهی روشن بودند.» نعمت وزینی که هضم و تحملش دشوار باشد، «منت» نامیده می شود. خدای سبحان نعمت های مادی را منت نمی نامد، اما نعمت رسالت را بر مؤمنان منت می داند، زیرا مردان با ایمان، پذیرای رسالت رسول اکرم بوده، به اندازه درجه وجودی خود از این نعمت بی کران بهره می برند. 8. مقام«اسم اعظم» والاترین درجه عنداللهقرآن کریم درباره مؤمنان می فرماید: «لَهُمْ دَرَجاتْ» یعنی مردان الهی در پیشگاه خدا دارای درجاتی از قرب هستند ؛ اما در سوره آل عمران، قبل از «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلی الْمُؤِمنین» می فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللّهِ» یعنی خود مؤمنان درجات حقیقی قرب الهی اند. مؤمن به هر مقامی برسد عین درجه و کمال خواهد شد، همان طور که علم و عالم و معلوم متحدند، عمل و عامل و معمول هم متحد خواهند شد. بالاترین درجه وجودی ایمان، مقام شامخ خاتم الانبیاء است. اگر دیگران دارای درجاتی متوسط اند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دارای عالی ترین درجه جهان امکان و مظهر اسم اعظم، بلکه خود اسم اعظم است و اسم اعظم لفظ نیست تا کسی بتواند با فراگرفتن آن لفظ و آمیختن حروف و کلمات در نظام کیان، اثر بگذارد؛ مفهوم ذهنی هم نیست تا با تصور فکری آن، اثر عینی در جهان پدید آید؛ زیرا جهان هستی بر اساس نظام علت و معلول اداره می شود و کسی نمی تواند با حروف و کلمات و معانی اعتباری، در متن خارج، اثر بگذارد، اسم اعظم عالی ترین درجه جهان امکان و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خود، اسم اعظم است و روح بلند و جان والای حضرتش که اسم اعظم و ریشه همه فیوضات تکوینی است می تواند در جهان امکان به اذن خداوند اثر بگذارد، زیرا اسمای فعلی، به اسمای ذاتی منتهی می شود و رسول الله، اسم اعظم و مقام شامخ وی، اعظم مقامهاست. 9. مقام«علم لدنی»هیچ کس به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علم نیاموخت فقط خدا او را عالم و آگاه کرد و آنچه خدا به رسولش داد، نه از راه چشم و گوش مادی، که از راه جان و دل بود. در علوم حصولی که زاد راه مکتبهای بشری است، اول گوش، صداها را می شنود و یا چشم، نقش ها را می بیند، بعد فکر آن را می فهمد، اما آنچه را رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می یابد، اول جانش می بیند بعد چشم و گوشش: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمین عَلی قَلْبِک» او نخست حقایق قرآن را با جان مبارکش دریافت، سپس الفاظ، کلمات، سوره ها و آیه های قرآن کریم را ـ که عینا معجزه الهی است ـ با گوش شریفش شنید، به عبارت دیگر، هم لفظ قرآن، اعجاز غیبی است و هم محتوای آن، معجزه غیبی است. پس نحوه دریافت قرآن و معارف آن به عکس دریافت های علوم عادی است. خداوند وحیی بر جان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ایجاد کرد که قابل وصف نیست: «فَأَوْحیْ اِلی عَبْدِهِ ما اُوحی» چون آن مقام منیع منزه از وضع و قرارداد و مبرای از علم حصولی و ذهنی است، علمش لدنی است و علم لدنی در ردیف علوم دیگر نیست که موضوع و محمول داشته باشد، بلکه حقایق و معارف، وقتی از مقام لدن، یعنی از نزد «الله» فرا گرفته شد، «لدنی» نام دارد؛ پایین تر از آن مرحله، جای کسوت لفظ و کلمه و قرارداد و عبری و عربی و تازی است. از این رو خداوند متعال می فرماید: «اِنَّکَ لَتُلْقی مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ» 10. مقام «عصمت»مقام عصمت شامل عصمت علمی و عصمت عملی می شود که به هر یک می پردازیم: الف: عصمت علمیهمه انبیا در مسائل علمی، چه در یادگیری از وحی و حفظ و یاد دادن آن معصوم هستند. این ملکه علمی بدون شهود میسر نیست، زیرا انسان در عالم خیال، بافته های خود را بر یافته های عقل عرضه می کند و آن را مشوب می سازد، ولی اگر در حرم عقل ناب به سر برد و از دسترسی وهم و خیال رهید، معصوم خواهد بود و کسی که عین صراط مستقیم باشد، از آسیب وسوسه و دسیسه مصون است خداوند به پیامبرش می فرماید: « اِنَّکَ لِمَنِ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم» ب. عصمت عملیمقام منیع عصمت عملی برای کسی حاصل است که به مرز اخلاص رسیده باشد. در این حال، در حرم امن او شهوت و غضب باطل راه ندارد، چون وی، هر دو را مهار کرده است و وقتی انسان به مقام امن اخلاص راه یافت و جزو صالحان شد، تحت ولایت الله است و شیطان اقرار کرده که به آن مقام راه ندارد: «اِلاّ عِبادِکَ مِنهُمُ الْمُخْلَصین» فضایل و مناقب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن قرآن کریم، در آیات متعددی به فضایل پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره کرده است؛ فضایلی که منحصر به آن وجود مقدس است و هر یک از آنها از منقبتی از مناقب بی شمار آن وجود نازنین پرده برداشته است. در این بخش به تعدادی از آنها، به کمک آیات کریمه قرآن، اشاره می کنیم: 1. کلامش جز وحی نیستپیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ که کلام و سکوتش مظهر کلام و سکوت خداست، هر چه می گوید وحی است: « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهوی اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی» یعنی آنچه را که به عنوان سنت و سیرت و گفتار دینی از او می شنوید، وحی است. این آیه کریمه به لفظ و لسان اختصاص ندارد بلکه مصونیت منطق، رفتار، سنت و سیره او را نیز می رساند. به فرض از این آیه نتوان این معنای وسیع و فراگیر را استنباط کرد. از آیه سوره انعام و سایر آیاتی که می گوید: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ جز از وحی تبعیت نمی کند: «اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما یوحی اِلَیَّ» می توان به خوبی استظهار کرد که سیره رسول خدا چه در گفتار و رفتار و چه در املا ـ که کتاب تسبیبی است ـ هیچ گاه بدون اذن وحی نیست و در ابلاغ وحی نیز هرگز بخل نمی ورزد. 2. عظمت روحی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهدر عظمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همین بس که خدای سبحان می فرماید: «وَ لَقَدْ اتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانیوَالْقُرْآنِ الْعَظیم» «ما سوره مبارکه "فاتحه" و قرآن عظیم را به تو دادیم.» کتابی که «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنِ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّه» «اگر حقیقت آن را بر کوه نازل می کردیم، آن کوه متلاشی می شد؛ کوه توان تحمل عظمت قرآن را ندارد اما تو به خوبی آن را تحمل می کنی.» 3. او مظهر اسم «محیی» و «مغنی» استخداوند سبحان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را محور حیات قرار داده، او مظهر «محیی» است و پیروی از او حیات بخش است: «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوُا اِسْتَجیبوا للّه وَ لِلْرَّسولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» مقصود از این حیات، حیات نباتی یا حیوانی یا حیات نازل ترین درجه انسانی و مانند آن نیست؛ زیرا خداوند به مردم خطاب نمی کند بلکه به مؤمنان خطاب می کند، به آنان که از اصل حیات اسلامی طرفی بسته اند، می فرماید: پیروی از پیامبر، شما را زنده تر می کند یا همچنان حیاتتان را محفوظ نگه می دارد. در این آیه با خطاب تشریفی می فرماید: ای کسانی که با مؤمن شدن بخشی از حیات خویش را تحصیل کردید، پیرو محور حیات باشید تا حیاتتان محفوظ بماند، یا به حیات برتر راه یابید، اگر ایمانتان ظاهری است بکوشید آن را باطنی کنید، پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ محور حیات است یعنی خود زنده و مظهر «اَلْحَیُّ الَّذی لایَموت» است، پیروی از او نیز حیات جاودانه می بخشد. خدای سبحان، رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ را مظهر«غنی» می داند، اغنا و بی نیاز کردن را به او نسبت داده می فرماید: بداندشان نخواستند از مؤمنان انتقام بگیرند مگر این که خداوند و پیامبر آنان را بی نیاز کرد: «اَغْنیهُمُ اللّه وَرَسولُهُ» آن اندازه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرد شاخص و برجسته ای است که مظهر «مغنی» می شود. این که خدای تعالی اغنای پیامبر را در ردیف اغنای خود بیان فرموده نشانه آن است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، مظهر این نام شریف است؛ خداوند در میان پیامبران، صفت برجسته «اغناء» را به کسی جز پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ اسناد نداده است سر این نکته آن است که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بنده کامل است و بندگی، اصلی است که انسان را مظهر ربوبیت می کند و لازمه اطاعت از خداوند، بی نیازی از غیر او است: «طاعَتُهُ غنی» و اگر این اطاعت به کمال مطلوب رسید، آن بنده محض و مطیع صرف، مایه بی نیازی دیگران هم خواهد شد و در حقیقت، آن بندگی خداست که مغنی است. 4. تجلیل خداوند نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطابخدای سبحان، از نظر ادب محاوره، حرمتی خاص برای پیامبر خاتم ـ صلی اللّه علیه وآله ـ قایل است که برای انبیای پیشین قایل نبوده. انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می کند، اما هرگز نام مبارک پیامبر اسلام را به عنوان «یا محمد» نمی برد بلکه همیشه از او با تعبیرهای تجلیل آمیزی همچون: «یا أیّها النبی»، «یا أیّها الرسول» یاد می کند. مثلا درباره آدم ابوالبشر می فرماید: «یا آدَمُ اْسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّة» درباره حضرت نوح می فرماید: «یا نُوح اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أهْلِک» درباره موسی: «یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لاتَخَفْ» ولی درباره رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز می آموزد: «لا تَجْعَلوُا دُعاءَ الْرَّسولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» «هر گاه خواستید پیامبر را صدا بزنید او را مانند مردی عادی صدا نزنید.» بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد. 5. عالم بودن به غیب و شهادتاز مقامهای منیع رسالت، اطلاع بر غیب است. خدای سبحان می فرماید: «قُلِ اْعْمَلوُا فَسَیَرَیْ اللّهُ عَمَلُکُمْ وَ رَسوُلُهُ وَ الْمُؤْمِنون» «به مردم بگو هر کاری می کنید خدا، پیامبر و مؤمنان می بینند.» یعنی مقام رسالت که مقام اطلاع بر غیب، آگاهی بر نهان و نهاد انسان ها، قلب ها و فکرها و سرهای دیگران است، از کارهای شما اطلاع دارد. این که خدا فرمود: بگو پیامبر می بیند، تنها اخبار نیست بلکه با این بیان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را مظهر عالم غیب و شهادت کرده است. خداوند در جای دیگر می فرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلایَظْهَرُ عَلی غِیْبِهِ اِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسولٍ» «خداوند عالم غیب است و غیب را بر احدی آشکار نمی کند مگر بر رسولی که مرتضی باشد.» یعنی دینش مرضی خدای سبحان باشد و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به یقین مرتضای خدا و دین او به یقین خداپسندانه بود. از این آیه استفاده می شود که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عالم غیب است. 6. دارنده شرح صدرخداوند سبحان به رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:«ما برای این که تو را به مکتب لدی اللهی برسانیم و از ام الکتاب برخوردارت کنیم. ظرف دلت را باز کردیم تا گنجایش این علوم را داشته باشی.» «اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکْ * اَلَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَک» «آن بار توان فرسا را از دوش تو برداشتیم و سینه ات را گشودیم، مانعی از درون و فشاری از بیرون نداری، می توانی اسرار را بنگری و سختی ها را تحمل کنی.» 7. درود فرستادن خدا و ملائکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهمقام پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر والاست که آفریدگار هستی و تمامی فرشتگان بر او درود می فرستند و خداوند به همه مؤمنان دستور می دهد که آنها هم بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درود بفرستند: «اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهاَ الَّذینَ آمَنوُا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّموُا تَسْلیماً» «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او درود بفرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.» |
منبه اینترنتی : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=58223&MagazineNumberID=5782&SubjectID=74973
منابع مقاله:
و در راه اثبات همین معنی که کلام خداست و کلام بشری نیست مکررا در لابلای آیات کریمه بمقام تحدی برآمده و قرآن مجید را از هر جهت معجزه شمرده و ماوراء قدرت و توانائی بشر دانسته است.
چنانکه میفرماید: «ام یقولون تقوله بل لا یؤمنون فلیاتوا بحدیث مثله ان کانوا صادقین » (1) ترجمه:یا می گویند پیغمبر اکرم (ص) خودش قرآن را ساخته و بخدا نسبت داده است بلکه اینان ایمان نمیآورند پس اگر راست میگویند سخنی همانند آن بیاورند (بسازند) .
و میفرماید: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا» (2) ترجمه:بگو-ای محمد-اگر جن و انس گرد هم آیند که مانند این قرآن بیاورند همانند آنرا نخواهند آورد اگر چه برخی از ایشان پشت و پناه برخی دیگر شوند.
و میفرماید: «ام یقولون افتراه قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات » (3) ترجمه:یا می گویند قرآن را بخدا بسته بگو پس ده سوره افترائی مانند آن بیاورید) .
و میفرماید: «ام یقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله » (4) ترجمه:یا می گویند قرآن را به خدا بسته است بگو پس یک سوره همانند آن بیاورید) .
و باز در تحدی با پیغمبر اکرم (ص) میفرماید: «و ان کنتم فی ریب ممانزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله » (5) ترجمه:و اگر از آنچه بر بنده خودمان فرو فرستادیم در شک باشید از مردی مانند وی-که درس نخوانده و نوشتن یاد نگرفته و در محیط جاهلیت نشو و نما یافته باشد-یک سوره قرآنی بیاورید) .
و باز از راه نداشتن اختلاف و تضاد تحدی نموده میفرماید: «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» (6) ترجمه:آیا در قرآن تدبر نمی کنند و اگر از پیش غیر خدا بود در آن اختلافات بسیار پیدا میکردند، زیرا همه چیز درین جهان مشمول قانون تحول و تکامل است و از تضاد اجزاء و احوال خالی نمی باشد و اگر قرآن کار بشر بود و در ظرف بیست و سه سال قطعه قطعه ساخته میشد از اختلاف اوصاف و احوال سالم نمی ماند و اینطور یک نواخت نبود) .
قرآن مجید که بدین تحدیات سخن خدا بودن خود را اعلام و تثبیت میکند در سرتاسر خود بصراحت حضرت محمد (ص) را پیغمبر و فرستاده خدا معرفی مینماید و بدین وسیله سند نبوت آنحضرت قرار میگیرد و روی همین اصل بارها در کلام خدا به پیغمبر اکرم (ص) امر میشود که در اثبات نبوت خود بشهادت خدا یعنی بتصریح قرآن مجید بنبوتش، استناد جوید: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم » (7) ترجمه:بگو شهادت خدا-بنبوت من-میان من و شما کافی است) .
و در جای دیگر علاوه بشهادت خدای متعال شهادت ملائکه را نیز نقل میکند: «لکن الله یشهد بما انزل الیک انزله بعلمه و الملائکة یشهدون و کفی بالله شهیدا» (8) ترجمه:لکن خداوند بآنچه بسوی تو نازل کرده شهادت میدهد و ملائکه نیز شهادت میدهند و خدا در شهادت کافی و بس است) .
پی نوشتها:
1- سوره طور آیه 34
2- سوره اسری آیه 88
3- سوره هود آیه 13
4- سوره یونس آیه 38
5- سوره بقر آیه 23
6- سوره نساء آیه 82
7- سوره رعد آیه 43
8- سوره نساء آیه 166
منبع اینترنتی : http://hawzah.ir/FA/ArticleView.html?ArticleID=3332&SubjectID=74973