نوکیا تل دات آی آر
درباره
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد نوکیا تل چیه؟







آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار

Push 2 Check

 

قالَ علی ابن موسی الرِّضَا علیه السلام :

إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیةِ یحَرِّمُونَ فِیهِ الْقِتَالَ

فَاسْتُحِلَّتْ فِیهِ دِمَاؤُنَا

وَ هُتِكَتْ فِیهِ حُرْمَتُنَا

وَ سُبِی فِیهِ ذَرَارِینَا وَ نِسَاؤُنَا

وَ أُضْرِمَتِ النِّیرَانُ فِی مَضَارِبِنَا

وَ انْتُهِبَ مَا فِیهَا مِنْ ثِقْلِنَا

وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللَّهِ حُرْمَةٌ فِی أَمْرِنَا

 

امام رئوف، علی ابن موسی الرضا علیه السلام فرموده اند:

محرم ماهی بود که در دوران جاهلیت، خونریزی در آن را حرام می دانستند

اما در این ماه، خونِ ما حلال شمرده شد؛

حرمتِ ما هتک شد؛

فرزندان و زنانِ ما به اسیری گرفته شدند؛

آتش در اموال ما افکنده شد؛

و هر آنچه داشتیم به تاراج برده شد؛

و در مورد ما پاسِ حرمتِ رسول الله نگهداشته نشد...

 

منبع: http://ww1.rajanews.com/detail.asp?id=108682





نوع مطلب : ::امام رضا (ع)::،  :: محرم ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 24 بهمن 1390
مهدی الماسپور

۱- تاثیر ازدواج

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.

کسى که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص۱۵۴٫

حدیث با موضوع ازدواج

۲ ازدواج در هنگام تنگدستى

قال الامام الصادق علیه السلام:من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (۲)

هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت‏ به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند مى‏فرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بى نیازشان مى‏کند.

هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مى‏کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائى‏اش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مى‏کند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

۳ ازدواج رحمت است

قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:یفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فى وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح.

درهاى رحمت آسمانى در چهار وقت گشوده می‏شود:۱- موقع بارش باران.۲- زمانى که فرزند به چهره پدر و مادرش مى‏نگرد.۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.۴- هنگام برپایى مراسم عقد و عروسى.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱

۴ آفات بى همسرى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:اکثر اهل النار العزاب.

بیشترین اهل جهنم انسانهاى بى همسرهستند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

۵ تلاش در ازدواج بى همسران

عن الصادق علیه السلام قال:من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامة.

کسى که مجردى را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانى است که در قیامت‏ خداوند به آنان نظر لطف مى‏کند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

۶ در سایه عرش

قال موسى بن جعفر علیه السلام:ثلاثة یستظلون یظل عرش الله یوم القیامة، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا.

سه دسته در روز قیامت، روزى که سایه و پناهى جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:۱- مردى که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.۲- مردى که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)۳- کسى که سر برادر مسلمانش را بپوشاند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۷ منظور نظر حق

قال الامام الصادق علیه السلام:اربعة ینظر الله الیهم یوم القیامة:من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمة او زوج عزبا.

چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:۱-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.۲- کسى که غم از دلى برگیرد.۳- کسى که برده‏اى را آزاد کند.۴- کسى که بى همسران را به ازدواج درآورد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۸ بهترین وساطت

قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فى نکاح یجمع الله بینهما.

از بهترین شفاعتها، شفاعت‏ بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند.

تهذیب، ج ۷، ص ۴۰۵، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

۹ ازدواج با دینداران

عن النبی صلى الله علیه و آله و سلم قال:من تزوج امراة لمالها وکله الله الیه، و من تزوجها لجمالها راى فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک.

هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مى‏کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائى‏اش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مى‏کند.

وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۱

۱۰ دیدار قبل از وصلت

عن الصادق علیه السلام قال:لا باس بان ینظر الرجل الى المراة اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الى خلفها و الى وجهها.

مانعى ندارد که مرد قامت و صورت زنى را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۱ دیدار عروس و داماد قبل از ازدواج

عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلام‏عن الرجل یرید ان یتزوج المراة، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلى الثمن.

محمد بن مسلم مى‏گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:مردى که مى‏خواهد با زنى ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟امام علیه السلام فرمود: آرى، چون در برابر آن بهاى سنگینى مى‏پردازد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۲ سؤال از اوصاف

قال على علیه السلام:اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین.

هر وقت ‏یکى از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موى سر زن نیز سؤال کند همچنانکه از چگونگى رخسار او مى‏پرسد. چون که موى زن یکى از دو زیبایى (مو و صورت) اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

۱۳ خواستگار مذهبى و خوش اخلاق

قال الامام الرضا علیه السلام:اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و…

هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایت‏باز دارد و…

میزان الحکمة، ج ۴، ص ۲۸۰

۱۴ داماد هم شان

قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان.

وقتى که اشخاص هم شان به خواستگارى دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.

نهج الفصاحه، ص ۳۷، ح ۱۹۳

۱۵ عروس شایسته

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله.

پس از اسلام، هیچ نعمتى براى مرد بهتر از زن مسلمانى نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۵

۱۶ دقت در انتخاب

قال الامام الصادق علیه السلام:انما المراة قلادة فانظر ما تتقلد.

زن همانا گردنبندى است، نیک بنگر که چه گردنبندى را به گردنت آویزان مى‏کنى.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۳

۱۷ وصلت نکردن با خانواده ناشایست

عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال:ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراة الحسناء فى منبت السوء.

بپرهیزید از سبزه‏هایى که در مزبله مى‏روید. عرض شد: یا رسول الله! سبزه‏هایى که در مزبله مى‏روید چیست؟ حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: زن زیبایى که در خانواده پست و ناشایست ‏پرورش یافته باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۶، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۵

۱۸ ازدواج با دوشیزگان

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للمودة.

با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزى را یاد مى‏گیرند و محبتشان پایدارتر است.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷

۱۹ رضایت داماد

سئل عن الصادق علیه السلام:انى ارید ان اتزوج امراة و ان ابوى اراد غیرها. قال: تزوج التى هویت ودع التى هوى ابواک.

من مى‏خواهم با زنى ازدواج کنم ولى پدر و مادرم مایلند با دیگرى ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنى که خودت مایل هستى ازدواج کن، و زنى را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کرده‏اند، رها کن.

تهذیب، الاحکام، ج ۷، ص ۳۹۲

۲۰ سهولت ‏خواستگارى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ان من یمن المراة تیسیر خطبتها.

از نشانه‏هاى برکت زن آن است که خواستگاریش بى تکلف و آسان انجام گیرد.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۳۲۲، ح ۴۴۷۲۱

۲۱ آداب خواستگارى

قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:لا یخطب احدکم على خطبة اخیه.

هیچ یک از شما زنى را که دیگرى خواستگارى مى‏کند، خواستگارى نکند. [تا اینکه با او ازدواج کند و یا اینکه منصرف شود. اگر منصرف شد خواستگاریش بلامانع است.]صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۳۴، ح ۵۶

۲۲ خواستگار شرابخوار

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:شارب الخمر لا یزوج اذا خطب.

شرابخوار اگر تقاضاى ازدواج کرد قبول نکنید.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۹

۲۳ مراسم عروسى در شب

قال الامام الرضا علیه السلام:من سنته [رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم]التزویج باللیل، لان الله تعالى جعل اللیل سکنا و النساء انما هن سکن.

مراسم عروسى در شب، سنت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم است، چرا که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده و زن هم آرامش خاطر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۱

۲۴ سور عروسى

قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:لا ولیمة الا فى خمس: عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز.

سور و ولیمه در پنج مورد است:۱- عروسى ۲- تولد اولاد ۳- ختنه کردن نوزاد ۴- خریدن خانه ۵- بازگشت از سفر مکه.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۲۵ ولیمه در عروسى

قال الامام الصادق علیه السلام:ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم حین تزوج میمونة بنت الحارث اولم علیها و اطعم الناس الحیس.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم در هنگام تزویج «میمونه‏» دختر «حارث‏» ولیمه داد و با غذاى معجون خرما از حاضرین پذیرایى فرمود.

فروع کافى، ج ۵، ص ۳۶۸٫

۲۶ طعام دادن در عروسى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:ان من سنن المرسلین الاطعام عند التزویج.

سور دادن و اطعام در ازدواج، از سنت پیامبران است.

فروع کافى، ج ۵،ص ۳۶۷

۲۷ برترین زنان امت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:افضل نساء امتى اصبحهن وجهان و اقلهن مهرا.

بهترین زنان امت من زنانى هستند که خوشروتر و مهریه ایشان کمتر باشد.

من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۲

۲۸ کمى مهریه برکت زن

قال الامام الصادق علیه السلام:ان من برکة المراة قلة مهرها.

از برکات زن کمى مهریه اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

۲۹ سنگینى مهریه

قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوة.

مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنى گردد.

وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱

۳۰ جهیزیه بى منت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:لو ان جمیع ما فى الارض من ذهب و فضة حملته المراة الى بیت زوجها ثم ضربت على راس زوجها یوما من الایام، تقول: من انت؟ انما المال مالى، حبط عملها و لو کانت من اعبد الناس الا ان تتوب و ترجع و تعتذر الى زوجها.

اگر تمام چیزهایى که در روى زمین از طلا و نقره وجود دارد و زن آنها را به خانه شوهرش بیاورد. آنگاه یک روز از روزها بر سر شوهرش منت‏بگذارد و بگوید تو کیستى؟ این اموال مال من است. در این صورت اجر و عمل زن از بین مى‏رود اگر چه از عابدترین مردم باشد. مگر اینکه توبه کند و برگردد و از شوهرش عذرخواهى کند.

مکارم الاخلاق، باب ۸، ص ۲۰۲

۳۱ مهریه چیست؟

عن ابى جعفر علیه السلام قال:الصداق ما تراضیا علیه من قلیل او کثیر فهذا الصداق.

مهریه همان چیزى است که طرفین بر آن توافق مى‏کنند، کم باشد یا زیاد.

فروع کافى، ج ۵، ص ۳۷۸

۳۲ ندادن مهریه

عن ابى عبدالله علیه السلام قال:من امهر مهرا ثم لا ینوى قضاءه کان بمنزلة السارق.

کسى که مهریه‏اى (براى زن قرار دهد) و قصدش این باشد که به او ندهد او همانند دزد است.

فروع کافى، ج ۵، ص، ۳۸۳٫

۳۳ خانه دوست داشتنى

قال الامام الصادق علیه السلام:ان الله یحب البیت الذی هو العرس.

خداوند خانه‏اى را که در آن عروسى انجام گرفته، دوست مى‏دارد.

وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۷

هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایت‏باز دارد و…

۳۴ بیدارى در شب عروسى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:لا سهر الا فى ثلاث: متهجد بالقرآن، او فى طلب العلم، او عروس تهدى الى زوجها.

شب بیدارى روا نیست، مگر در سه مورد:۱-تلاوت قرآن.۲-تحصیل علم.۳-بردن عروس به خانه داماد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۲

۳۵ بدرقه عروس

امر النبی صلى الله علیه و آله و سلم بنات عبدالمطلب و نساء المهاجرین و الانصار: ان یمضین فى صحبة فاطمة علیها السلام و ان یفرحن و یرجزن و یکبرن و یحمدن و لا یقلن ما لا یرضى الله.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم امر فرمود، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار در شب عروسى حضرت فاطمه علیها السلام به همراه او بروند و شادى کنند، شعر و سرود بخوانند، تکبیر و حمد بگویند. و از گفتن حرفهایى که خدا بدان راضى نیست، بپرهیزند.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۸

۳۶ زفاف و مهمانى

عن الصادق علیه السلام قال:زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحى.

مراسم عروسى را در شب و مهمانى را در روز انجام دهید.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۲

۳۷ دعاى شب زفاف

قال الصادق علیه السلام:اذا دخلت علیک اهلک فخذ بناصیتها و استقبل بها القبلة و قل: اللهم… فان قضیت لى منها ولدا فاجعله مبارکا سویا.

چون همسرت به خانه تو آمد، دست‏بر پیشانیش بگذار، و رو به قبله‏اش برگردان و [دعا کن و] بگو: خداوندا!… اگر از این همسرم، فرزندى براى من تقدیر نمایى، فرزند مبارک و سالم عنایت فرماى.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۳۸ هفته عروسى

سئل عن ابى عبدالله علیه السلام فى الرجل یتزوج البکر، قال:یقیم عندها سبعة ایام.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد در مورد مردى که با دختر باکره‏اى ازدواج مى‏کند، امام علیه السلام فرمود:شوهر یک هفته در پیش او باشد.

وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۳۹

۳۹ آب دادن زن به شوهر

قال الامام الکاظم علیه السلام:ما من امراة تسقى زوجها شربة من ماء الا کان خیرا لها من عبادة سنة.

هر زنى که به شوهرش قدرى آب آشامیدنى بدهد، پاداش آن از عبادت یک ساله بالاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲

۴۰ محبت ‏به زن

قال الامام الصادق علیه السلام:العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فى الایمان فضلا.

هر چه محبت مرد بر زن بیشتر گردد، بر فضیلت ایمانش افزوده مى‏شود.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

منبع : rajanews.com





نوع مطلب : :: پیامبر (ص) ::،  ::امام صادق (ع)::،  ::امام رضا (ع)::،  :: مذهبی ::،  :: امام کاظم (ع) ::،  :: امام علی (ع) ::،  :: امام باقر (ع) ::، 
برچسب ها :

       نظرات
دوشنبه 24 بهمن 1390
مهدی الماسپور
افتتاح اولین مسجد در یک پایگاه ارتش هلند

برای نخستین بار در یک مرکز نظامی در هلند، مسجد، افتتاح می شود.

به گزارش جذاب نیوز به نقل از شبکه الجزیره، این مسجد در پایگاه نظامی در شهر امسفورد در مرکز هلند به روی نظامیان و کارمندان مسلمان شاغل در ارتش هلند، گشوده شد.

این اقدام در راستای گسترش مشارکت مسلمانان در جامعه هلند صورت می گیرد.
در مراسم افتتاح این مسجد با گنجایش حدود یکصد نمازگذار، روحانیون مسلمان، فرماندهان ارتش، مسلمان شاغل در ارتش و فعالان تشکل های مسلمان در هلند حضور داشتند.

150 نفر از ادیان مختلف به عنوان مددکار روحی - دینی در ارتش هلند فعالیت می کنند که در سال 2009 ، دو مددکار روحی دینی مسلمان نیز به آنها اضافه شد.

براساس آمارهای سال 2006 نزدیک به یک میلیون نفر مسلمان در هلند زندگی می کنند.
هم اکنون جمعیت هلند، 16 و نیم میلیون نفر جمعیت دارد.
 

 

مسجد هلند

ارتش هلند

 





نوع مطلب : :: مذهبی ::،  :: عمومی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور

• توجه •♦ این تصویر به صورت هدیه ارائه شده و استفاده تجاری ممنوع می باشد.
♦ استفاده با ذکر منبع شایسته تر است.


تصویر حدیثی : سفیه و فرومایه





نوع مطلب : ::امام رضا (ع)::،  :: تصاویر مذهبی ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور
حضرت محمد صلی الله علیه و آله :

اَلا اَدُلُّكُمْ عَلى خَیْرِ اَخْلاقِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ؟ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطى مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْـفُو عَمَّـنْ ظَلَمَكَ؛
آیا شـما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى كنم؟ آن است ‏كه:
با هركس كه از تو گسسته است، بپیوندى؛
به هركس كه تو را محروم كرده، عطا كنى؛
و هركس را كه به تو ستم كرده است، عفو كنى.

تحف العقول، ص45




نوع مطلب : :: پیامبر (ص) ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور

پدید آورنده : عبدالکریم تبریزی ، صفحه 25

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد

مولای زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سید مسعود و خداوند مؤید

پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد

این بس که خدا گوید: «ما کان محمد» (1)

تولد پربرکت حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله که بنا به اعتقاد علمای امامیه در 17 ربیع الاول سال 570 میلادی و مطابق با سال عام الفیل به وقوع پیوست، آغاز تولدی نوین و روز اعطای مدال سعادت و رستگاری از سوی حضرت حق برای جامعه بشریت می باشد . در آن روز نوزادی به این عالم خاکی قدم نهاد که بعد از چهل سال از سوی خداوند بعنوان آموزگار وحی و مربی برترین فرهنگ زیستن به اهل جهان معرفی گردید . مقارن این ولادت پر برکت در صحنه گیتی آثار شگفت انگیز و اسرارآمیزی رخ داد که هشداری برای حاکمان و زور مداران تاریخ به حساب آمد .

فرو ریختن 14 کنگره در ایوان کسری، خاموش شدن آتشکده فارس، جریان آب در وادی سماوه بعد از سالهای طولانی خشکی، سرنگون شدن بتها در مکه و سایر نقاط عالم، خشک شدن دریاچه ساوه، پرتوافشانی نوری از وجود آن گرامی در آفاق آسمانها و خوابهای وحشتناک انوشیروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانه های هشدار دهنده ای بود که مقارن تولد پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله در جهان حادث شد که در منابع معتبر تاریخی و جوامع مورد اعتماد حدیثی از آنها یاد شده است .

در مورد زندگی، سیره و سخن و خلق و خوی آن وجود گرامی آثار و مجموعه های ارزشمندی از سوی دانشمندان و محققین پدید آمده است که هر کدام به نوبه خود قابل تحسین و تقدیر است . السیرة النبویه: ابن هشام، السیرة النبویه: ابن کثیر، حیاة النبی و سیرته، سیرة المصطفی: عبدالزهرا عثمان محمد، سیرة المصطفی: هاشم معروف الحسنی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، نهایة المسئول فی روایة الرسول، سیری در سیره نبوی، فروغ ابدیت، شرف النبی و حیاة القلوب، ج 2، برخی از این مجموعه های نبوی می باشند که هر کدام با سلیقه خاص مؤلف و از زوایای مختلفی به بررسی ابعاد زندگی و سیره آن حضرت پرداخته اند .

در این نوشتار سعی شده در حد وسع، خلق و خوی حضرتش در پرتو آیات وحیانی قرآن بررسی شود، تا به این وسیله جان و دل خود را با آیات نور روشنایی بخشیده و از صفات ستوده محمدی صلی الله علیه وآله بهره ور شویم، چرا که بر این باوریم: زیباترین و کاملترین سیمای آن گرامی را باید در آیینه کلام وحیانی پروردگار به نظاره نشست و خصلتهای زیبای نبوت را از سرچشمه نور جستجو کرد و اگر قرار است انسان برای بهتر زیستن و به سوی سعادت ابدی رفتن به دنبال الگو و سرمشق باشد، آنرا در کاملترین و مطمئن ترین منابع می توان یافت که صفحات درخشان و زرین آن در بلندای تاریخ و در تاریکترین لحظات آن، شاهراه انسانیت را روشن نموده است . خداوند متعال فرمود: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة » ; (2)

«مطمئنا برای شما در [رفتار و گفتار] رسول خداصلی الله علیه وآله سرمشق نیکو [و کاملی] می باشد .»

1 - نرمخویی و مهربانی

از منظر قرآن کریم یکی از شاخصترین ویژگیهای حضرت رسول صلی الله علیه وآله، اخلاق زیبا و برخورد شفقت آمیز با دیگران بود . آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنی توانست در طول 23 سال، دلهای بسیاری را به خود شیفته کرده و به صراط مستقیم هدایت نماید، در حالی که هیچ قدرتی توان چنین کار شگفتی را نداشت . خداوند متعال این عامل اساسی را چنین شرح می دهد: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک » ; (3)

«به برکت رحمت الهی در برخورد با مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند .»

اساسا آن حضرت بر این باور بود که فلسفه بعثت برای تکمیل مکارم اخلاق است و می فرمود: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; (4)

همانا من برای به سامان رساندن فضائل اخلاقی مبعوث شده ام .»

ابراز محبت و مهرورزی آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان می شد، بلکه مخالفین آن بزرگوار نیز از اخلاق نرم و شفقت آمیز آن گرامی بهره مند بودند و این سبب جذب آنان به سوی اسلام می گردید . به همین جهت خداوند متعال رسول گرامی اش را تحسین کرده و فرمود: «وانک لعلی خلق عظیم » ; (5)

«و یقینا تو دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی .»

2 - دلسوزی برای اهل ایمان

کسانی که خود را وقف اصلاح جامعه کرده و برای سعادت افراد آن از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند و با دلسوزی و عشق و علاقه به انجام وظایف محوله می پردازند، بدون تردید جایگاه خود را در جامعه و دلهای مردم تحکیم بخشیده و ارتباط نزدیکتری با مخاطبان خود پیدا می کنند، در نتیجه مردم به آنان به دیده احترام نگریسته و اعتماد کرده و به آسانی گفته ها و خواسته هایشان را می پذیرند . مردم عاشق کسانی هستند که بدون هیاهو بدنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاریهای آنان باشند .

اگر این دلسوزی و خدمات بی ریا، مخلصانه و فقط برای رضای خداوند عالم باشد، نتیجه آن مضاعف و توفیق در کار حتمی و قطعی خواهد بود .

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده پروری داند

این ویژگی در رهبران الهی و پیشوایان جامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است . قرآن مجید پیامبر گرامی اسلام را با این خصلت پسندیده معرفی کرده و می فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رءوف رحیم » ; (6)

«همانا فرستاده ای از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایی شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .»

خداوند متعال به کسانی که دلسوزی و مهربانی رسول اکرم صلی الله علیه وآله را نوعی ساده لوحی قلمداد می کردند و اغماض و چشم پوشیهای آن وجود گرامی را در مورد افراد خطاکار سطحی نگری انگاشته و سخنانی ناروا در مورد پیامبر به زبان می آوردند چنین می فرماید: «ومنهم الذین یؤذون النبی ویقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله ویؤمن للمؤمنین ورحمة للذین آمنوا منکم والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب الیم » ; (7)

«از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند ومی گویند: او گوشی است .(آدم خوش باوری است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ایمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصدیق می کند و برای مؤمنان شما رحمت است، اما کسانی که رسول خداصلی الله علیه وآله را می آزارند عذاب دردناکی در پیش دارند .»

دلسوزی حضرت خاتم الانبیاء به حدی بود که گاهی از شدت غصه و ناراحتی در آستانه هلاکت قرار می گرفت . رسول مکرم اسلام نه تنها از انحراف و کجرویهای برخی از مسلمانان آزرده خاطر می شد، بلکه از گمراهی و نادانی نامسلمانان نیز در رنج و عذاب بود . تا اینکه خداوند متعال از دلسوزی رسول خویش چنین یاد می کند: «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا» ; (8)

گویی می خواهی به خاطر اعمال [ناروای] آنان، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را هلاک کنی .

3 - آشنایی با درد مردم

توفیق در مدیریت جامعه به عوامل مختلفی بستگی دارد که یکی از مهمترین آنها آشنایی با مشکلات و گرفتاریهای طبقات محروم اجتماع می باشد . پیامبران الهی عموما و پیامبراسلام خصوصا از چنین خصلت والایی برخوردار بودند . آنان خود را از مردم می دانستند و هیچگونه امتیاز و تفوقی بر خویشتن نسبت به سایر اقشار جامعه قائل نبودند . پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می فرمود: «انما انا بشر مثلکم » ; (9) «همانا من هم همانند شما بشر هستم .» در آیه دیگری خداوند متعال می فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم » ; (10)

«پیامبری از خود شما برایتان آمده است .»

افزون بر مردمی بودن، آشنایی و آگاهی و لمس واقعیتهای پنهان جامعه از خصلتهای بارز آن حضرت بود .

البته میان امثال پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و کسانی که با شعار محرومیت زدایی به عرصه های رهبری و هدایت جوامع وارد می شوند اما خود طعم تلخ محرومیت و گرفتاری را نچشیده اند و درک این واقعیتها برایشان سخت و غیر ملموس است فرق زیادی وجود دارد . آنان اگر هم بخواهند در این رابطه درست عمل کنند موفق نخواهند شد، اما کسانی که این مشکلات و محرومیتها را از نزدیک لمس کرده اند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را که معمولا بالای 50% جامعه می باشند، بهتر و راحتتر درک می کنند . قرآن کریم می فرماید: «الم یجدک یتیما فآوی ووجدک ضالا فهدی ووجدک عائلا فاغنی » ; (11)

«آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟ ! و تو را گمشده یافت و هدایت کرد و تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود .»

حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله در مقابل مرفهین بی دردی که از او می خواستند از طبقات محروم فاصله بگیرد، این آیه را تلاوت می کرد: «وما انا بطارد الذین آمنوا» ; (12)

«من هرگز مردم با ایمان را [گر چه در ظاهر محروم و بی چیز و نیازمند باشند] از خود دور نخواهم کرد .»

آری رسیدن به مقام نبوت اوصاف برجسته ای می طلبد که یکی از آنها مردمی بودن و آشنایی با حقوق محرومان است . کسی که می خواهد دین آسمانی او جاودانه بماند و برای هر قوم و ملتی و در هر عصر و زمانی به کار آید لازم است که خود با ریشه های ناعدالتی و فقر و محرومیت از نزدیک تماس داشته باشد تا در بلندای تاریخ بتواند ندای عدالت خواهی و محرومیت زدایی را به گوش جهانیان برساند . قرآن با یادآوری دوران مشقت بار و سخت زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله به آن حضرت سفارش می کند که: «فاما الیتیم فلا تقهر واما السائل فلا تنهر» ; (13) «یتیم را از خود دور نکن و درخواست کننده را از خود مران .»

رسول خداصلی الله علیه وآله در هنگام هجرت به مدینه نیز در مقابل فریادهای دعوت دهها نفر از اهالی مدینه، در زمینی که به یتیمان تعلق داشت فرود آمد و کانون اسلام را در همانجا متمرکز نمود که بعدها به مسجدالنبی و مرکز حکومت اسلامی تبدیل شد و تصمیمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گردید .

4 - صبر و بردباری

گذری کوتاه به تاریخ پیامبران الهی نشان می دهد که آنان در راه اعتلای کلمه توحید و انجام رسالت خویش با سختترین موانع روبرو بوده اند، همچنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبیاء; (14)

همانا که انبیاء الهی سختترین گرفتاریها را داشته اند .» اما در این میان حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله بیش از سایر انبیاء در معرض بلاها و آزمایشات سخت قرار گرفت . آن حضرت در این مورد می فرماید: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت; (15)

هیچ پیامبری همانند من مورد آزار و اذیت قرار نگرفت .»

اما تحمل و بردباری پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در برابر کوه مشکلات که از هر سو به آن حضرت روی می آورد و موانع گوناگونی که هر یک می توانست سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفین سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد .

استاد شهید مطهری رحمه الله در این زمینه می نویسد: «اراده و استقامتش بی نظیر بود . از او به یارانش نیز سرایت کرده بود . دوره 23 ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگی اش مکرر در شرایطی قرار گرفت که امیدها از هرجا قطع می شد، ولی او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد . ایمان نیرومندش به موفقیت، یک لحظه متزلزل نشد .» (16)

گاهی خداوند متعال برای تقویت روحیه صبر و مقاومت رسول گرامیش می فرمود: «فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل » ; (17)

«پس صبر و بردباری پیشه کن، آن گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند .»

رسول اکرم صلی الله علیه وآله در سخن ارزشمندی پایداری و مقاومت و اراده آهنین خود را در راه هدف به نمایش گذاشت و هنگامی که حضرت ابوطالب پیشنهاد مشرکین را مبنی بر خودداری آن حضرت از ابلاغ پیام آسمانی خویش به وی بیان کرد، به عمویش ابوطالب چنین فرمود: «یاعم! والله لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی یساری علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه، ماترکته; (18)

ای عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از دعوت آسمانی خود ست بردارم هرگز نخواهم پذیرفت تا اینکه یا خداوند دین مرا پیروز کند و یا اینکه جانم را در راه آن از دست بدهم .»

و این چنین بود که حضرت محمدصلی الله علیه وآله با تحمل مشکلات و صبر و پایداری توانست دین مبین اسلام را به جهانیان اعلام کند . انواع گرفتاریها و ناملایمات، صدمات جسمی و روحی، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبیل: ساحر، مجنون، آشوبگر و سایر موانع راه پیامبر، با دو عامل ایمان به هدف و استقامت و پشتکار در راه رسیدن به آن، قابل تحمل بود .

امیر مؤمنان علی علیه السلام در این مورد می فرماید: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله دعا الی طاعته وقاهر اعداءه جهادا عن دینه، لایثنیه عن ذلک اجتماع علی تکذیبه والتماس لاطفاء نوره; (19)

گواهی می دهم که محمدصلی الله علیه وآله بنده و پیامبر اوست، انسانها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دین او پیکار نموده و مغلوبشان کرد . هرگز همداستانی دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را از (آن دعوت به حق و کوشش در راه استقرار دین اسلام) باز نداشت و تلاش آنان برای خاموشی نور رسالت نتیجه نداد .»

5 - عبودیت

بندگی و خضوع در مقابل حق فضیلتی ستودنی است که قرآن بارها بر این صفت زیبای محمدی صلی الله علیه وآله اشاره دارد . خداوند متعال پیامبر گرامی اش را با وصف بندگی - که تمام اوصاف والای حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله را تحت الشعاع قرار داده - یاد می کند و رسول گرامی اسلام نیز به عبودیت خود در پیشگاه حق همیشه افتخار می کرد .

به چند نمونه از آیاتی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله را با صفت والای عبودیت توصیف می کند اشاره می کنیم:

1 - «وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله » ; (20)

«و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کرده ایم شک دارید، یک سوره همانند آنرا بیاورید .»

2 - «ان کنتم آمنتم بالله وما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان . . .» ; (21)

«اگر به خدا و به آنچه که بر بنده خود در روز جدایی [حق از باطل] نازل کرده ایم ایمان آورده اید . . .»

3 - «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا» ; (22)

«بزرگوار و پربرکت است آن خداوندی که قرآن را بر بنده [خاص] خود نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد .»

4 - «فاوحی الی عبده ما اوحی » ; (23)

«[در شب معراج] آنچه را که وحی کردنی بود به بنده اش وحی نمود .»

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله آنچنان شیفته عبادت و بندگی در بارگاه ربوبی بود که گاهی خود را فراموش می کرد و از خود بیخود می شد، تا اینکه آیه نازل شد: «طه! ما انزلنا علیک القرآن لتشقی » ;

«طه! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که این قدر به زحمت و مشقت بیفتی .»

مرحوم فیض کاشانی در ذیل این آیه می نویسد: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنچنان در عبادت الهی حریص بود که از کثرت عبادت پاهای مبارکش متورم شده بود، تا اینکه خداوند متعال این آیه را فرستاد .

امام باقرعلیه السلام می فرماید: روزی یکی از همسران آن حضرت به وی گفت: یا رسول الله! چرابه خود اینقدر زحمت می دهی، در حالیکه یک بنده آمرزیده هستی .

پیامبرصلی الله علیه وآله پاسخ داد: «اولا اکون عبدا شکورا; (24) آیا بنده شکرگزاری نباشم .»

خداوند متعال در برخی از آیات برای عبادت و بندگی پیامبر گرامی اش چنین رهنمود می دهد: «اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل وقرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا ومن اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا» ; (25) «نماز را از زوال خورشید (هنگام اذان ظهر) تانهایت تاریکی شب (نیمه شب) به پادار; و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را; زیرا قرآن فجر مورد شهادت [فرشتگان شب و روز] است . و پاسی از شب را [از خواب برخواسته و قرآن و نماز بخوان و] عبادت کن . این یک عمل نافله برای توست . امید است که خداوند متعال تو را به این وسیله به مقامی محمود (و در خور ستایش) برانگیزد .»

6 - عدالت خواهی

عدالت خواهی یکی از مهمترین اهداف بعثت پیامبران الهی است . خداوند متعال در سوره حدید می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط » ; (26) «ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند .»

همچنین خداوند متعال از زبان پیامبر گرامی اسلام در سوره شوری می فرماید: «وامرت لاعدل بینکم » ; (27) «من برای اجرای عدالت در میان شما مامور شده ام .»

و در آیات متعددی قرآن از عدالت خواهی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که یکی از اهداف بعثت آن حضرت نیز می باشد سخن گفته و مردم را به تبعیت از آن بزرگوار ترغیب و تشویق می کند .

عدالت طلبی در تمام زوایای زندگی انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همکاران و حتی سایر ملل نیز کشیده می شود . قرآن کریم می فرماید: «واذا قلتم فاعدلوا» ; (28) «وهنگامی که سخنی می گویید، عدالت را رعایت نمایید .» پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنچنان به این مسئله حیاتی اهمیت می داد که حتی در نگاه کردن به دیگران عدالت را رعایت می نمود . امام صادق علیه السلام می فرماید: «کان رسول الله یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الی ذا وینظر الی ذا بالسویة; (29) رسول خداصلی الله علیه وآله نگاه خود را در میان اصحاب بطور مساوی تقسیم می کرد، گاهی به این و گاهی به آن دیگری به طور مساوی نگاه می کرد .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در یک منشور جهانی عدالت خواهی و تساوی حقوق انسانها را در جوامع اعلام کرده و ملاک احترام به حقوق بشر را معین نمود . آن منادی راستین عدالت و آزادی هنگامی که مشاهده کرد یکی از اصحاب عرب وی، سلمان فارسی را بخاطر غیر عرب بودن تحقیر می کند، در کلمات حکیمانه و معروفی فرمود: «ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربی علی العجمی ولا للاحمر علی الاسود الا بالتقوی; (30) همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانه های شانه [مساوی و برابر] هستند . عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوی .»

پیامبر اسلام در اجرای قانون عادلانه الهی اهتمام خاصی داشت و اگر کسی از آن حضرت تقاضای غیرقانونی و غیراصولی می کرد، شدیدا ناراحت می شد . هنگامی که بعضی از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسیم غنائم جنگی از آن بزرگوار تقاضای غیرمعقول و خلاف عادت کردند، آن بزرگوار ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت . خداوند متعال نیز به این مناسبت آیاتی را بر آن حضرت نازل کرد و خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیواة الدنیا وزینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا» ; (31) «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید، بیایید [با هدیه ای] شما را بهره مند سازم و شما را بطرز نیکویی رها سازم . (32) »

و به این ترتیب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حتی به نزدیکترین افراد خانواده اش نیز اجازه نداد از قانون الهی تخطی کرده و عدالت اجتماعی را در حکومت اسلامی آن حضرت خدشه دار سازند .

7 - راستی و امانتداری

امانتداری و صداقت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نه تنها یاران و پیروان آن حضرت را شیفته ایشان نموده بود بلکه دشمنان نیز به این حقیقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را می ستودند . سه سال از بعثت می گذشت که حضرت رسول صلی الله علیه وآله روزی در کنار کوه «صفا» روی سنگ بلندی قرار گرفت و با صدای رسایی قشرهای مختلف مردم مکه را به سوی خویش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشرکین و سایر مردم فرمود: ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان موضع گرفته اند و قصد جان و مال شما را دارند، آیا مرا تصدیق می کنید؟ همگی گفتند: آری، زیرا ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیده ایم (33) .

حضرت خدیجه نیز هنگامی که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت می داد و شیفتگی خود را به آن وجود گرامی اعلام می نمود با تاکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنین گفت: «انی قد رغبت فیک لقرابتک وسطتک فی قومک وامانتک وحسن خلقک وصدق حدیثک; (34) به خاطر خویشاوندیت و بزرگواریت در میان قوم خودت و امانتداری تو و اخلاق نیک و راستگوئیت، مایلم با تو ازدواج کنم .»

در این میان تصریح آیات الهی و تاکید کلام وحیانی قرآن بر صداقت و راستی و امانتداری آن حضرت حلاوتی دیگر دارد . برخی از آیاتی که به امانتداری و راستی پیامبر عظیم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از:

1 - «قل لا اقول لکم عندی خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انی ملک » ; (35) «بگو: من نمی گویم خزائن خدا نزد من است و من [جز آنکه خدا به من بیاموزد] از غیب آگاه نیستم و به شما نمی گویم من فرشته ام .»

2 - «وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » ; (36) «و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید و آنچه می گوید چیزی جز وحی الهی که [بر او] نازل می شود نیست .»

3 - «ما کذب الفؤاد ما رای » ; (37) «قلب [پاک حضرت محمدصلی الله علیه وآله] در آنچه دید هرگز دروغ نگفت .»

حضرت محمدصلی الله علیه وآله در امانتداری آنچنان شهره بود که حتی دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با این که نقشه قتلش را طراحی می کردند، همچنان با لقب «امین » او را می شناختند و در امانتداری اش لحظه ای تردید نکردند و در شب هجرت امانتهایی نزد آن گرامی داشتند . رسول الله صلی الله علیه وآله در غار ثور در عین حالی که از ترس مشرکین مکه مخفی شده بود، به امام علی علیه السلام سفارش نمود که یا علی! فردا در اجتماعات مردم مکه، صبح و شام با آوای بلند بگو: «من کان له قبل محمد امانة او ودیعة فلیات فلنؤد الیه امانته; (38) هر کس پیش محمد امانتی دارد بیاید امانتش را بازستاند .»

خداوند متعال در مورد ویژگیهای انسانهای وارسته و با ایمان می فرماید: «والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون » ; (39) «و آنان که به امانتها و عهدو پیمانهای خود وفا می کنند .»

و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله اسوه کامل و نمونه بارز انسانهای وارسته و دارای تمام کمالات ویژه اخلاقی بود .

صداقت و امانتداری از منظر رسول گرامی اسلام آنچنان مهم بود که به عنوان معیار برای برتری یارانش محسوب گردید . امام صادق علیه السلام در این مورد فرمودند: «ان علیاعلیه السلام انما بلغ ما بلع به عند رسول الله صلی الله علیه وآله بصدق الحدیث واداء الامانة; (40) یقینا علی علیه السلام با راستگویی و امانتداری به آن درجه و عظمت درنزد پیامبرصلی الله علیه وآله رسید .»

قاطعیت و شهامت

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مورد اجرای حدود الهی و قاطعیت در برابر قانون شکنان اهتمام خاصی داشت . آن حضرت در عین حالیکه به اهل ایمان و مظلومان و ستمدیدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل کفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ایستادگی می نمود . خداوند متعال در این مورد می فرماید: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم » ; (41) «محمدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربان هستند .» داستان زیر نشانگر قاطعیت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شکنان می باشد .

گروهی از طایفه بنی ضبه به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده و ضمن شکایت از بیماری خود، از آن بزرگوار استمداد کردند . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به آنان فرمود: چند روز در مدینه بمانید تا با مراقبت مسلمانان بهبودی یافته و به منطقه خود برگردید . آنان گفتند: یا رسول الله! اگر ما را در خارج از شهر مدینه اسکان دهید برایمان بهتر است . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ضمن پذیرش تقاضای آنان به تنی چند از مسلمانان ماموریت داد تا تعدادی از شتران بیت المال را در چراگاههای اطراف مدینه نگهدارند و از شیر آنها افراد بیمار بنی ضبه را پذیرایی و پرستاری کنند و از آنان مراقبت نمایند .

این افراد با حمایت پیامبرصلی الله علیه وآله در مدت کوتاهی سلامتی خود را باز یافتند، اما بجای قدردانی از آن حضرت و یارانش - از آنجایی که باطنی خبیث و دلی مریض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را کشته و به همراه شتران فرار کردند . هنگامی که این خبر ناگوار به پیامبر گرامی رسید، علی علیه السلام را مامور دستگیری آنان نمود . امیرمؤمنان علی علیه السلام این خطاکاران متجاوز را در نزدیکیهای مرز یمن بازداشت کرده و به حضور پیامبرصلی الله علیه وآله آورد . در این لحظه پیک وحی نازل شده و احکام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاء الذین یحاربون الله ورسوله ویسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض » ; (42) «کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و در روی زمین اقدام به فساد می کنند این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پای آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین [خود] تبعید گردند .»

حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله از میان این چهار حکم، قطع دست و پا را انتخاب کرد و دستور داد دست و پای آنها را بر خلاف یکدیگر (دست راست و پای چپ یا بالعکس) قطع کنند (43) .

اصرار بر اجرای قوانین الهی، حیاء و ادب، جوانمردی، سرمشق و الگو بودن برای انسانهای سعادت جو و حقیقت طلب، امی بودن، تواضع، گذشت، ساده زیستی، سخاوت و نیکی به دیگران، کرامت نفس و بشیر و نذیر بودن، از جمله سایر صفات ستوده حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله است که در آیات الهی به آنها اشاره شده است .

در حدیث دیگران

این مقال را با نقل ابیاتی از سروده معروف شبلی شمیل از دانشمندان برجسته جهان مسیحیت، که در ستایش عظمت حضرت رسول صلی الله علیه وآله سروده است به پایان می بریم:

انی وان اک قد کفرت بدینه

هل اکفرن بمحکم الآیات

«من گر چه مسلمان نیستم اما آیا می توانم به آیات محکم قرآن کفر ورزم؟ !»

او ما حوت فی ناصح الالفاظ من

حکم روادع للهوی وعظات

«یا به پندها و اندرزهایی که در آن آیات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوی و هوس، و در لباس شکوهمندترین واژه ها می باشند منکر شوم؟ !»

وشرایع لو انهم عقلوا بها

ما قید العمران بالعادات

«یا به قوانینی که اگر مردمان آنها را درک می کردند برای تحقق بخشیدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آیینها و سنتها را جز تعالیم اسلام کنار می گذاشتند، می توانم بی تفاوت باشم؟ !»

نعم المدبر والحکیم وانه

رب الفصاحة مصطفی الکلمات

«[محمد] بهترین تدبیر کننده و بهترین حکیم بود . او خدای فصاحت و [گوینده] گزیده ترین سخنان است .»

رجل الحجا رجل السیاسة والدها

بطل حلیف النصر والغارات

«[محمد] یگانه مرد خردورزی، کشورداری و هوشمندی بود و قهرمان هم پیمان با پیروزی بر سپاه کفر است .»

ببلاغة القرآن قد غلب النهی

وبسیفه انحی علی الهامات

«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و اندیشه ها چیره گشت و سرها [ی دشمنان ارزشهای انسانی] را زیر سایه شمشیر گرفت .»

من دونه الابطال من کل الوری

من غائب او حاضر او آت (44)

«قهرمانان تاریخ بشر چه گذشتگان، چه آنان که اکنون حاضرند و چه آیندگان، [همه و همه] در پایه ای فروتر و پایین تر از مرتبت او جای دارند .»

پی نوشت ها:

1) بخشی از مسمط مسدس شیوای ادیب الممالک فراهانی در مولود مسعود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله .

2) احزاب/21 .

3) آل عمران/159 .

4) مکارم الاخلاق، ص 8; فتح الباری، ج 6، ص 419 .

5) قلم/4 .

6) توبه/128 .

7) توبه/61 .

8) کهف/6 .

9) فصلت/6; کهف/110 .

10) توبه/128 .

11) ضحی/6، 7، 8 .

12) هود/29 .

13) ضحی/9، 10 .

14) الکافی، ج 2، ص 252 .

15) کشف الغمه، ج 2، ص 537 .

16) مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج 3، ص 137 .

17) احقاف/35 .

18) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 284 .

19) نهج البلاغه، خطبه 190 .

20) بقره/23 .

21) انفال/41 .

22) فرقان/1 .

23) النجم/10 .

24) تفسیر صافی، ج 3، ص 299 .

25) اسراء/79 و 80 .

26) حدید/25 .

27) شوری/15 .

28) انعام/152 .

29) بحارالانوار، ج 16، ص 260; الکافی، ج 2، ص 671 .

30) مستدرک الوسائل، ج 12، ص 89 .

31) احزاب/28 .

32) تفسیر صافی، ذیل همین آیه .

33) فروغ ابدیت، ج 1، ص 263 .

34) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 200 و 201 .

35) انعام/50 .

36) النجم/3 و 4 .

37) همان/11 .

38) بحارالانوار، ج 19، ص 62 .

39) مؤمنون/8 .

40) الکافی، کتاب الایمان والکفر، باب الصدق و اداء الامانة، حدیث 5 .

41) الفتح/29 .

42) مائده/33 .

43) الکافی، ج 7، ص 245 .

44) ادبیات و تعهد در اسلام، ص 251 و 252 .

منبع : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=29058&MagazineNumberID=3869&SubjectID=78246





نوع مطلب : :: قران ::،  :: پیامبر (ص) ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور

پدید آورنده : عباس کوثری ، صفحه

او ستوده راستگو، محمد صلی الله علیه و آله وسلم است. جذبه های وجودی اش جان ها را شیفتگی، دیدگان را روشنایی، و ملت ها را حیات معقول و جاودانه می بخشد. بویژه آن که خاتمیّت رسالت، او را در مرتبتی والا و جمالی غیر قابل وصف قرار داده که یک جا فیض رسالت و چشمه سارهای نبوّت را بر انسان و جهان جاری ساخته است.

حدیث زیبایی های محمدی، زمانی دل انگیزتر می شود که آینه آن، وحی الهی باشد و آفاق زندگی و سیره عملی آن بزرگوار در میان گلواژه های قرآن جستجو شود. در این نوشتار، سیمای رسول خدا را در پرتو کلمات الهی به تماشا می نشینیم و آیات حُسن یار را از زبان دلدار می شنویم.

بشارت به میلاد

مژده وجودش از پیش، به بشریّت داده شده بود. کتاب های آسمانی زبور، تورات و انجیل او را با نشانه و علامت های روشن مشخص نموده اند. قرآن کریم می فرماید:

«الّذین یتّبعون الرّسول النبیّ الاُمّیّ الّذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوریة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر و یُحِلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یَضَعُ عنهم اِصْرَهم والاَغلال الّتی کانت علیهِم»1

همان ها که از فرستاده «خدا» پیامبر امّی، پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، می یابند. او آن ها را به معروف دستور می دهد و از منکر باز می دارد، اشیاء پاکیزه را برای آن ها حلال می شمارد و ناپاکی ها را تحریم می کند و بارهای سنگین و زنجیرهای گران را از دوش و گردنشان برمی دارد.

و در آیه دیگر می فرماید: «و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریة و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمُهُ احمد فلمّا جاء هم بالبیّنات قالوا هذا سحرٌ مبین»2

و به یاد آورید هنگامی را که عیسی ابن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم، در حالی که تصدیق کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده «تورات» می باشم، و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نام او «احمد» است. هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این، سحری آشکار است.

حتی اوصاف پیروان خاتم پیامبران و ویژگی های آنان، با تمثیل در تورات و انجیل بیان شده و می فرماید:

«محمدٌ رسول اللّه والّذین معه اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم تریهم رکّعاً سجّداً یبتغون فضلاً من اللّه و رضواناً سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوریة و مثلهم فی الانجیل کزرعٍ اخرج شَطْاَهُ فازره فاستغلَظَ فاسْتَوی علی سُوقه یُعجبُ والزرّاع لیغیظ بهم الکفّار»3

محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار، سرسخت و شدید و در میان خود، مهربانند. پیوسته آن ها را در حال رکوع و سجود می بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند. نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این مَثَل آنان در تورات و انجیل همانند زراعتی است که جوانه برآورده سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و برپای ایستاده است و به قدری نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا می دارد. این برای آن است که کافران را به خشم آورد.

عالم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، امام رضا علیه السلام در یکی از مناظراتی که با دانشمندان مسیحی و یهودی داشت، مستندات آن را چنین برمی شمارد:

ای نصرانی! آیا می دانی که عیسی علیه السلام در انجیل فرمود: من به سوی پروردگار شما و پروردگار خود خواهم رفت و بارقلیطا (محمد صلی الله علیه و آله وسلم ) می آید و او است که به حقانیّت من گواهی دهد، چنان چه من از برای او. و اوست که تفسیر کند از برای شما هرچیزی را و اوست کسی که رسوایی های امت ها را روشن سازد و همان که ستون کفر را درهم شکند.

و خطاب به رأس الجالوت ـ از دانشمندان یهود ـ فرمود: هل تنکر ان التوریة تقول لکم: قدجاء النّور من جبل طور سیناء و اضاء لنا من جبل ساعیر، و استَعلَنَ علینا من جبل فاران؛ آیا انکار می کنی که در تورات است: «آمد نوری از کوه طور سینا و روشنی داد ما را از کوه ساعیر و عیان و آشکار گردید بر ما از کوه فاران»؟

رأس الجالوت گفت: این کلمات را می شناسم ولی تفسیر آن را نمی دانم.

حضرت فرمود: منظور از آمدن نور از کوه طور سینا، وحی حق تعالی است که بر موسی علیه السلام نازل شده و منظور از روشنی دادن از کوه ساعیر، کوهی است که در آن بر عیسی علیه السلام وحی شد در آن زمان که بر بالای آن کوه قرار داشت، و مقصود از آشکار شدن نور از کوه فاران، کوهی است در [حوالی [مکه که بین آن و مکه معظمه یک روز راه است.

و نیز فرمود: داوود در زبور آورده است: «پروردگارا! مبعوث گردان کسی را که برپا دارد سنّت را پس از محو شدن آثار نبوّت و فرسودگی دین.» آیا غیر از محمد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبری را می شناسی که این چنین باشد؟

رأس الجالوت گفت: می تواند عیسی علیه السلام باشد. حضرت فرمود: آیا نمی دانی که حضرت عیسی علیه السلام مخالفت سنّت ننمود بلکه موافق با سنّت تورات بود تا آن که حق تعالی او را به آسمان بالا برد؟!4

روشنی نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در کتاب های آسمانی به حدّی بوده است که قرآن کریم می فرماید: «یعرفونه کما یعرفون ابناء هم»5؛ او را همانند فرزندان خود می شناسند.

و از طریق همین نشانه ها بود که عدّه ای به آن حضرت ایمان آورده و حتی قبل از بعثت، او را می شناختند و آینده آن حضرت را گوشزد می نمودند. که به عنوان نمونه، دو مورد را ذکر می کنیم:

الف ـ ایمان سلمان

طبری در سرگذشت اسلام آوردن سلمان فارسی می نویسد: پس از آشنایی سلمان با یکی از علمای نصرانی، او به سلمان می گوید: در همین ایام در میان ملت عرب پیامبری ظهور خواهد کرد که از تمام انبیا برتر است. عالم مزبور اضافه می کند: من پیر شده ام؛ خیال نمی کنم او را درک نمایم. امّا تو جوانی، امیدوارم او را درک کنی ولی این را نیز بدان که این پیامبر نشانه هایی دارد از جمله، نشانه خاصّی برشانه اوست؛ او صدقه نمی گیرد. سلمان عالم نصرانی را در بیابان گم کرد. دو مرد عرب از قبیله بنی کلب رسیدند. سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار نموده به مدینه آوردند و او را فروختند. سلمان و غلام دیگر ارباب به نوبت، روزها گلّه او را به چرا می بردند. سلمان در این مدت مبلغی پول جمع آوری کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را می کشید. در یکی از روزها که مشغول چرانیدن گلّه بود، رفیقش رسید و گفت: خبرداری امروز شخصی وارد مدینه شده و تصوّر می کند پیامبر و فرستاده

این همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از رسالت جهانی و حکومت او خبر داده اند. نشانه هایی که من در کتاب ها خوانده ام، بر او منطبق است.

خداست؟ سلمان به رفیقش گفت: تو این جا باش تا من باز گردم. سلمان وارد شهر شد. در جلسه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حضور پیدا کرد. اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم متوجه خواسته او شد. لباس را کنار زد. سلمان نشانه مزبور یعنی اوّلین نشانه را یافت. سپس به بازار رفت و گوسفند و مقداری نان خرید و خدمت پیامبر آورد. پیامبر فرمود: چیست؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است. فرمود: من به آن ها احتیاج ندارم، به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند. سلمان بار دیگر به بازار رفت، مقداری گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آورد. پیامبر پرسید: این چیست؟ سلمان پاسخ داد: هدیه است. فرمود: بنشین. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و تمام حضّار از آن هدیه خوردند. مطلب بر سلمان آشکار گشت. زیرا هرسه نشانه خود را یافته بود و بدین ترتیب، اسلام را برگزید.6

ب ـ جریان بُحَیْرا

راهبی به نام بحیرا در سرزمین بُصری زندگی می کرد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم که در سنّ دوازده سالگی به شام مسافرت نمود، به این سرزمین می رسد. جذبه سیمای ملکوتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم راهب را تحت تأثیر قرار می دهد. با نگاه نافذ خویش به آن حضرت خیره می شود. به رازی بزرگ دست می یابد و می گوید: این، کودکِ کیست؟ ابوطالب گفت: او برادرزاده من است. پرسید: پدرش چه شد؟ پاسخ داد: هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش وفات نمود. بحیرا گفت: این، همان پیامبر موعود است که کتاب های آسمانی از رسالت جهانی و حکومت او خبر داده اند. نشانه هایی که من در کتاب ها خوانده ام، بر او منطبق است. این، همان پیامبری است که من نام او و پدر و فامیل او را درکتاب های دینی خوانده ام. بر شما لازم است او را از چشم یهودیان دور نگه دارید. زیرا اگر آنان بفهمند، او را خواهند کشت.7

فراق پدر

غروب غم انگیز عبداللّه ـ پدر بزرگوارش ـ هاله ای از اندوه بر چهره اش ترسیم نموده است. قرآن کریم می فرماید: «الم یجدک یتیماً فَاوی»8 راستی چه حکمتی است که می بایست خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله وسلم با فراق پدر، روزهای زندگی را استمرار بخشد و از دیدگان پرمهر پدر و فروغ چهره شاداب او، محروم شود؟ در این زمینه، دو جهت می توان برای آن برشمرد:

الف ـ درد آشنایی

رسیدن به مقام خاتمیّت، تجربه ای از سختی ها و مشکلات را طلب می کند. او که می خواهد برای همیشه تاریخ پاسدار حقوق انسانی و پیام آور عدالت اجتماعی باشد، باید خود به صورت ملموس آن را تجربه کند تا دامن پرمهرش بتواند عواطف و احساسات والای انسانی را متجلّی کند. قرآن کریم پس از یادآوری یتیمی و فقر و نیازهای معنوی پیامبر، می فرماید: «فامّا الیتیمَ فلاتَقْهَرْ و امّاالسّائل فلا تَنْهَْر و امّا بنعمة ربّک فحدّث»9؛ پس چون خود این چنین بوده ای، یتیم را از خود مران و سؤال کننده را ردّ نکن و نعمت های پروردگارت را بازگو کن.

در آغاز ورود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مدینه، هنگامی که هریک از طوایف می خواستند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم افتخار میزبانی را به آن ها بدهد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: از پیشروی مرکب جلوگیری نکنید؛ هرکجا که زانو بزند، من همان جا پیاده خواهم شد. ناگهان چشمان منتظر و مشتاق ـ که لحظه های حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را با شور و شوقی وصف ناپذیر همراهی می کردند ـ مشاهده نمودند که ناقه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در سرزمین وسیعی که در ملکیت دو طفل یتیم به نام های سهل و سهیل بود، زانو زد.10 همان جایگاهی که بعدها مسجدالنبی نام گرفت تا باردیگر نقش آفرینی یتیم را در تحوّلات عظیم تاریخی به ظهور رسانده و جلوه ای زیبا از انس روحی و عشق پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به یتیم را در تاریخ رقم زند.

ب ـ آمادگی روحی

وحی الهی سرّی است عظیم که هرکس را توان تحمّل آن نبوده و نیست. قرآن کریم می فرماید: «اللّه اعلم حیث یجعل رسالته»11؛ خدا آگاه تر است که رسالت خویش را در کدام مکان قرار دهد. و از وحی الهی به عنوان گفتار سنگین یاد می کند و می فرماید: «انّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً»12

از سویی دیگر، تبلیغ این رسالت و وحی الهی نیازمند استقامت و پایداری است. چنان که خداوند می فرماید: «فاستقم کما اُمِرتَ و من تاب معک»13؛ به آنچه دستور داده شده ای، استقامت کن و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند. آن هم در مقابله با حیله های انسان های فاسدی که قرآن کریم در باره آنان می فرماید: «و عنداللّه مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال»14؛ همه مکرهای آن ها نزد خدا آشکار است هرچند مکرشان چنان باشد که کوه ها را از جا برکند.

بدین جهت است که باید از اوّل با مشکلات همراه شده تا بتواند نقش عظیم الهی خویش را ایفا نموده و راه گشایش و پیروزی را در دل سختی ها و ناملایمات بگشاید.

پیامبر اُمّی

تقدیر الهی بر این قرار گرفت که پیامبر خاتم فردی درس نخوانده باشد تا خود، سندی محکم بر اعجاز قرآن محسوب شود.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد

و این مسأله ای است که قرآن کریم از آن به صراحت یاد می کند و می فرماید: «و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ما کنت تدری ماالکتاب و لاالایمان و لکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا»15؛ برتو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم. تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هرکسی از بندگان خویش را بخواهیم، هدایت می کنیم. و در جای دیگر از آن حضرت با صفت امّی یاد می کند و می فرماید: «الذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الامّیّ.» در آیه دیگر نیز می فرماید: «فامنوا باللّه و رسوله النّبیّ الامّی»16

راغب می نویسد: «الاُمّیّ هوالّذی لایکتب ولایقرأ من کتاب؛ امّی به کسی می گویند که: نمی نویسد و نوشته ای نمی خواند.» دشمنان اسلام که می دیدند این حقیقت در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه بر آسمانی بودن قرآن است، گفتند که آن را از فردی عجمی تعلیم می گیرد. قرآن در پاسخ آنان می فرماید: «ولقد نعلم انّهم یقولون انّما یُعلّمه بشر، لسان الّذی یُلحدون الیه اَعْجمیٌّ و هذا لسانٌ عربیٌّ مبین»17؛ ما می دانیم که آن ها می گویند: این آیات را انسانی به او تعلیم می دهد. در حالی که زبان کسی که این ها را به او نسبت می دهند، عجمی است ولی این «قرآن» به زبان عربی رسا است.

بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

حضرت ابراهیم علیه السلام از خدای خویش خواست تا پیامبری را از میان آن ها مبعوث کند. قرآن کریم می فرماید: به یاد آورید هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه «کعبه» را بالا می بردند و می گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر که تو شنوا و دانایی... پروردگارا! در میان آن ها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آن ها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی.18

سرانجام زمان استجابت دعای ابراهیم علیه السلام فرارسید. چنان که از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده که فرمود: من، استجابت دعای ابراهیم علیه السلام هستم.19

کوه حرا آماده ظهور شکوهمندترین تحوّل تاریخی است. محمد صلی الله علیه و آله وسلم در حال عبادت و بندگی و غرق توجّه تام به معبود یکتا بود که فرشته وحی، جبرئیل امین بر او نازل شد و سوره علق را بر او خواند: «اقرأ باسم ربّک الّذی خلق» همه چیز به نام و یاد خدا آمده است تا بشر را رهنمون به توحید نماید و تمامی اعمال و حرکات انسان ها را به سمت و سوی خدایی سوق دهد. خواندن و دانش باید رنگ خدایی بگیرد؛ نماز و زندگی و مردن نیز باید در راه خدا باشد: «قل انّ صلاتی و نُسُکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین»20

قرآنش به نام خدا، سوره های آن به نام خدا و پیامبرش دعوت کننده به سوی خدا.

چنان که قرآن می فرماید: «انّا ارسلناک شاهداً و مبشّراً ونذیراً، داعیاً الی اللّه باذنه و سراجاً منیراً»21

او می بایست بشریت را به سوی هدف آفرینش خویش که عبودیت و بندگی است، رهنمون سازد که فرمود: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»22 و این، جز در سایه یاد و نام یکتا آفریننده هستی میسّر نخواهد شد. «اقرأ و ربّک الاکرم، الّذی علّم بالقلم، علّم الانسان مالم یعلم»23

این آیات، بیانگر استواری و استحکام پیام الهی و وحی قرآنی است. او از مردم دانش و خواندن می خواهد و می داند که هرچه بشریّت به سوی فرهیختگی و کمال علمی گام بردارد، جلوه های زیبای وحی قرآن را بهتر درک می کند.

اوّلین تجلّی وحی الهی، روح بزرگ او را بی تاب نموده است. از حرا پایین می آید، احساس می کند که همه موجودات با او همنوایی دارند و او را به رسالت سلام می دهند. به خانه برمی گردد.

به خدیجه می گوید: «دثّرینی؛ مرا بپوشان.» بار دیگر آیات وحی روح پاکش را نوازش می دهد و او را به قیام و انذار دعوت می کند و می فرماید: «یا ایّها المدّثّر، قم فانذر، و ربّک فکبّر، و ثیابک فطهّر»؛ ای جامه خواب به خود پیچیده! برخیز و انذار کن و پروردگارت را بزرگ شمار و لباست را پاک ساز. و برای این که او را آماده این رسالت بزرگ نماید و او را هرچه بیشتر مستغرق در عظمت خدای هستی بخش قرار دهد، می فرماید: «یا ایّها المزّمّل، قم اللّیل الاّ قلیلاً، نصفه اَوِ انقُص منه قلیلاً او زِد علیه و رتّل القرآن ترتیلاً، انّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً»24

ای جامه به خود پیچیده! شب را جز کمی به پا خیز، نیمی از شب را یا اندکی از آن را کم کن یا بر نصف آن بیفزا. و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان چرا که به زودی سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد.

اینک محمد آماده است تا جمال خدای را بنماید و رسالت خویش را اظهار کند. به دستور الهی که فرموده است: «واَنذر عشیرتک الاقربین»25 باید از خویشان و اقوام خود شروع کند. از آنان دعوت می کند و پیام خویش را با آنان در میان می گذارد. اما عمویش ابولهب از همه بیشتر سرسختی نشان می دهد و با عناد، مجلس را ترک می کند. به این مقدار بسنده نمی کند، بعدها به همراه همسرش به صورتی گسترده تر وارد عمل می شود. قرآن کریم او را برای همیشه خوار می سازد تا همه کافران و عنودان، سرنوشت خویش را دریابند، و می فرماید: «تبّت یدا ابی لهب و تبّ، ما اغنی عنه ماله و ما کسب، سیصلی ناراً ذات لهب، و امرأته حمّالة الحطب، فی جیدها حبلٌ من مسد.»

به نقل مرحوم مجلسی، پس از دعوت خویشاوندان برای مدتی وحی منقطع می شود.26

کافران آن حضرت را مورد شماتت قرار می دهند که: پروردگارش او را رها کرده و دشمن داشته. هرچه زمان می گذرد، شوق پیامبر به ملاقات جبرئیل شدیدتر می شود که ناگهان جبرئیل نازل می شود و سوره «والضّحی» را برایش می خواند: «سوگند به روز در آن هنگام که آفتاب برآید و قسم به شب در آن هنگام که آرام گیرد، خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است. و مسلّماً آخرت برای تو از دنیا بهتر است و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خوشنود شوی». سه سال می گذرد، دستور می رسد که دعوت عمومی خویش را آغاز کند: «فاصدع بما تُؤمر»؛27 آنچه را مأموریّت داری آشکارا بیان کن.

بدین جهت برکوه صفا، روی سنگ بلندی قرار گرفت و فرمود:

ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما قصد جان و مال شما را دارند، آیا قبول می کنید؟ همگی گفتند: آری! ما در زندگی از تو دروغی نشنیده ایم. پس از آن، فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید؛ من برای شما در پیشگاه خدا نمی توانم کاری انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک می ترسانم. موقعیت من همان موقعیّت دیدبانی است که دشمن را از نقطه ای دور می بیند و فوراً به سوی قوم خویش شتافته و با شعار «یا صباحاه» آنان را از این پیشامد باخبر می سازد.28

اینک سال های سختی را در پیش دارد؛ توطئه های سنگین، شکنجه های دوستان، استهزاء و تمسخر و محاصره اقتصادی از آن جمله است. سیزده سال در مکه می ماند؛ دیگر این شهر جای ماندن نیست، باید هجرت کند و اهداف الهی خویش را در مدینه پی گیری کند. بویژه آن که از سوی آن شهر دعوت شده است و سران آن با حضرتش بیعت کرده اند. شبانه حرکت می کند اما نگاه حسرت بارش به مسجدالحرام و شهر ابراهیم علیه السلام او را بسیار متأثّر می سازد. پیک وحی نازل می شود و او را به بازگشت، مژده می دهد و می فرماید: «انّ الّذی فَرَضَ علیک القرآن لرادّک الی معاد»29؛ آن کس که بر تو قرآن و تبلیغ آن را واجب ساخت، تو را به جایگاهت باز خواهد گرداند.

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حالی هجرت می کند که با معراجی شگفت و عظمتی غیر قابل وصف زیباترین و کامل ترین درس های آفرینش الهی را دیده و ملائک را در حسرت افق والای پرواز خویش متحیّر ساخته است.

بار دیگر از ملک پرّان شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم

ده سال در مدینه ماند. جنگ های بدر، احد، احزاب و تبوک را پشت سرگذاشت. مکه فتح شد. قدرت های عنود در سیطره حکومت اسلامی قرار گرفتند و اسلام بر سرتاسر جزیرة العرب حاکم شد. دین را برای مردم کامل ساخت و با کلام الهی «الیوم اکملتُ لکم دینکم»30 آن را اعلام داشت. سوره «نصر» و در نامی دیگر، «تودیع» نازل می شود؛ دستور می دهد که تسبیح و حمد 1الهی پیشه سازد و آمرزش الهی را وجهه همت خود قرار دهد. و می فرماید: «اذا جاء نصراللّه والفتح، و رایت الناس یدخلون فی دین اللّه افواجاً، فسبّح بحمد ربّک و استغفره انّه کان توّاباً»

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم احساس می کند که این دستور، خبر رحلت و سفر به عالم آخرت است. لذا این ذکر را بسیار تکرار می کند:

«سبحانک الّلهمّ و بحمدک، الّلهمّ اغفرلی انّک انت التّوّاب الرّحیم؛31 بار خدایا! منزّهی؛ تو را سپاس می گویم. خدایا! بیامرز مرا که تو توبه پذیر مهربانی.»

سرانجام خورشید وجودش به سوی ملأ اعلی پرکشید و دل های مشتاقان و شیفتگان خویش را در محاق غم فرو برد؛ در حالی که قرآن و عترت را به عنوان دو یادگار گران بهای خویش باقی گذارد تا آن هنگام که با ظهور دولت حضرت بقیة اللّه(عجّ) دین اسلام در تمامی گیتی گسترش یافته و تشنگان حقیقت و پویندگان راه وصال، در جهانی پر از عدل و داد به سوی کمال انسانی و چشمه سارهای فضیلت و ایمان گام بردارند.

به امید آن روز

پی نوشت ها:

1. اعراف / 157.

2. صف / 6.

3. فتح / 29.

4. بحارالانوار، ج 10، ص 305 و 308.

5. بقره / 146.

6. تفسیر نمونه، ج 1، ص 286 و 287 به نقل از تفسیر طبری.

7. تفسیر طبری، ج 1، ص 33 و 34 و سیره ابن هشام، ج 1، ص 180 ـ 183

8 و 9. والضّحی، آیات 6، 9 و 11.

10. بحارالانوار، ج 19، ص 108.

11. انعام / 124.

12. مزّمّل / 5.

13. هود، / 112.

14. ابراهیم / 46.

15. شوری / 52.

16. اعراف / 157 و 158.

17. نحل / 103.

18. بقره / 129.

19. ر.ک: مجمع البیان، ج 2ـ1، ذیل آیه.

20. انعام/ 162.

21. احزاب/ 45 و 46.

22. ذاریات / 56.

23. مدّثر، آیات 1ـ4.

24. مزّمّل، آیات 1ـ5.

25. شعراء / 214.

26. بحارالانوار، ج 18، ص 197.

27. حجر/ 94.

28. فروغ ابدیت، ج 1، ص 217، به نقل از سیره حلبی، ج 1، ص 321.

29. قصص / 85.

30. مائده/ 3.

31. ر.ک: مجمع البیان، ج 10ـ9، ذیل سوره1 نصر.

 

منبع : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=39275&MagazineNumberID=4775&SubjectID=78246





نوع مطلب : :: قران ::،  :: پیامبر (ص) ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور

پدید آورنده : زهرا لوکه علیخان ، صفحه 26

و خدا بود و عشق.عشق به پرتو افشانی در زمین و آسمان.عشق به هدایت آدمی و عشق به همه خوبی ها و مهربانی ها.و همه اینها نبود مگر برای آفرینش یک آفتاب.آفتابی برتر و بزرگتر از آفتاب عالمتاب.آفتابی که سراسر نور بود؛نوری که همه چیز به خاطر او آفریده شد.

لولاک لما خلقت الافلاک«ای پیامبر اگر تو نبودی زمین و آسمان را نمی آفریدم».(حدیث قدسی) و بدینسان این نور مبدأ آفرینش کائنات قرار گرفت تا پس از آن،قرنی بعد از قرنی،نسلی بعد از نسلی و امتی پس از امتی بیاید تا این نور منصه ظهور یابد و دین و خداشناسی به وسیله او به کمال برسد.«… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً……امروز دین شما را به کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم و راضی شدم که اسلام آیین شما باشد».(سوره مائده، آیه 3)

که اگر این نور نبود؛نه تابش خورشید، نه گردش زمین و آسمان و نه آفرینش هر پدیده ای دیگر معنا پیدا نمی کرد و کمال آدمی در تشرف به دین اسلام و قبول و پذیرش آن پدیدار نمی شد.او یک عنایت و یک نهایت برای بشریت و تکمیل دین بود،پس خدا با آفرینش او بر کائنات مباهات کرد و از نعمت های بیشماری که به حق قابل شمارش نبودند، فقط او را نعمتی برتر دانست و به عرضه کردنش بر جهانیان منّت نهاده و فرمود:«لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم…؛خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت…».(سوره آل عمران، آیه 164)

که تنها خود می دانست چه آفریده است و این نعمتی که به خاطر او بر همگان منت می گذارد،چگونه جهان کفر و ظلمت را دگرگون می سازد و شرک و پلیدی را از سراسر جهان محو می سازد.

و محمد(ص) آمد. برگزیده و محبوب. مسجود ملائک در آسمان و محبوب آدمیان در زمین. پاک از هر گونه رجس و پلیدی.که این را خدا برایش خواسته بود و اراده اش بر این قرار گرفته بود،تا دامان رسالت و خاندانش از زشتی ها و ناپاکی ها دور باشد:«… انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرّکم تطهیرا؛خدا چنین می خواهد که رجس هر آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند».(سوره احزاب،آیه 33)

و این پاکی آنچنان زلال بود که هر کس در چشمه وجود محمد(ص) می نگریست،شیفته اش می شد و خود را در آن غوطه ور می ساخت. و این،برای دوست واله،شیدا شدن و برای دشمن ایمان آوردن و تسلیم حق شدن بود.او بزرگوارانه به هر چیز می نگریست و بدی را جز به نیکی پاسخ نمی داد.رفتار او سرشار از لطف و کرم و کردار او توأم با تواضع و فروتنی بود.وجود او رحمتی برای عالمیان بود که به واسطه اش از فیض الهی بهره مند می شدند.«و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین؛نفرستادیم تو را مگر اینکه رحمتی برای جهانیان باشی».

و هم به خاطر او بود که علیرغم همه ظلم ها و فسادهایی که در جامعه آن روز رواج داشت خداوند عذابی بر اهل آن دیار نازل نکرد.«و ما کان الله لیعذّبهم و انت فیهم…؛و خدا تا تو در میان آنها هستی آنان را عذاب نخواهد کرد».(سوره انفال، آیه 33)

قلب مهربان او کجا می توانست هلاکت مردمی را ببیند که آنها را دوست می داشت و برای هدایتشان تلاش می کرد؟آری مهربان بود،بیشتر از همه پیامبران.چه او قوم خود را نفرین نکرد و از آنها روی برنگرداند.از جهالتشان در عذاب بود، از اینکه چیزی را می پرستند که دوایی بر دردشان نیست.ولی افسوس که آنها این را نمی فهمیدند.پس سخت تنگدل می شد و این تنگدلی چنان بر او چیره می شد که جان گرامیش را در معرض خطر قرار می داد، تا آنجا که خدا به او فرمود:«لعلّک باخع نفسک الاّ یکونوا مؤمنین؛ای رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از اینکه ایمان نمی آورند هلاک سازی».(سوره شعراء، آیه 3)

ای پیامبر(ص) چرا اینگونه خود را به رنج می افکنی؟جان تو بسی والاتر از آن است که برای قومی که نمی فهمند آن را هلاک کنی.تو خورشیدی هستی که علیرغم اینکه فروغت چشمشان را خیره کرده است،باز تو را انکار می کنند و می خواهند پشت ابر کینه پنهان سازند.پس برای چه کسانی غم می خوری و طلب آمرزش داری؟ ای پرنده مهربان بال و پر رحمت خود را بر مؤمنین بگشای و آنان را زیر سایه مهرت جای ده.

«واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین؛آنگاه پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران».(سوره شعرا، آیه 215)

که اگر این مهربانی و رأفت تو نبود پایه های اسلام محکم بنا نمی شد و دین اسلام گسترش نمی یافت.نرم دلی و مدارای تو با همگان خصوصاً مؤمنین، اسلام را بیمه کرد.«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوامن حولک…؛ای رسول رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخوی گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند…».(سوره آل عمران، آیه 159)

علاوه بر این رحمت، چیزی به او داده شد که به هیچ یک از پیامبران الهی پیش از او داده نشده بود. یعنی «شرح صدر».(سوره انشراح، آیه 1)

شرح صدری که بیان از وصف آن عاجز و عقول از درک آن ناتوان.چه این شرح صدر بود که به او توان ایستادگی و مقاومت در مقابل قومی جاهل را می داد که جز به بتان به چیزی فکر نمی کردند و برای حفظ آنان از هیچ اذیت و آزاری دریغ نداشتند.به پیامبر(ص) سنگ می زدند، بر سر راهش خار می افکندند، او را مسخره می کردند، دیوانه اش می شمردند. به او ناسزا می گفتند و بر آن جام جهان افترا می بستند ولی او نه تنهابدی های آنها را با بدی پاسخ نمی داد که بر ایشان دعا می کرد ومی فرمود:(اللّهم اهدنی قومی فانهم لایعلمون.خدایا قوم مرا هدایت کن زیرا ایشان نادانند) این وجود وارسته به واسطه این شرح صدر بود که در برابر همه ناملایمات صبر می کرد و در همه حال از خدا مدد و یاری می جست.ذوب شدن در کوره سختی ها هر روز او را پخته تر می کرد و اخلاق او را نیکوتر و عظیم تر.«انّک لعلی خلق عظیم؛ای پیامبر(ص) به تحقیق که تو بر خلق و خوی بزرگی آراسته شده ای».(سوره قلم، آیه 4)

او چیزی کم نداشت.نقصی در او دیده نمی شد؛پس می توانست سرمشق و الگوی همگان واقع شود:الگویی زنده که در همه عصرها و نسل ها مورد توجه همگان قرار گیرد و تکامل انسان ها را خصوصاً در بعد مکارم اخلاق عینیت بخشد.«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة…؛به طور یقین زندگی رسول خدا(ص) برای شما و آنان که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد می کنند،سرمشق نیکویی است».(سوره احزاب، آیه 21)

در عصر حاضر که هر روز شاهد سرگشتگی و از خود بیخودی هر چه بیشتر انسان ها هستیم؛فرومایه گی ها،دنیا طلبی ها و پیروی از هوای نفس آنچنان بر انسان ها چیره گشته است که اعتمادشان را نسبت به یکدیگر سلب نموده و الگو برداریشان جز سایه ای وحشت زا نیست که بعد از درک آن،آن را وا نهاده و از آن می گریزند.راهی به جز پیروی از تعالیم الهی و سرمشقی که برای انسان ها ارائه داده است، نیست!یعنی همان سرمشق قرار دادن پیامبر اعظم(ص) در همه شئونات زندگی. که راه نجات و سعادت بشر همین است و بس.

چه می بینیم که الگوهای کاذب هر روز رنگ عوض کرده و به شکلی که نفع خودشان در آن است، در می آیند و در این میان چه بسیار افرادی که چون الگوی واقعی خود را گم کرده و نمی شناسند فریب آنان را خورده و به دره بدبختی و سوء اخلاق سقوط می کنند.پس تنها پیامبر عظیم الشأن اسلام است که نمونه خوب و صحیحی برای پیروی می باشد که هم معصوم است و هم پاک و نیکو نهاد.که بشر همواره در معرض خطا و انحراف قرار دارد و هیچگاه نمی تواند الگویی برای همه دوران ها قرار گیرد.

حیای پیامبر(ص) هم که جزیی از این خلق و خوی عظیم بود، مانع از آن می شد تا هر گاه کسی به خدمتش نائل می آمد و سخن را به درازا می کشاند.حتی با اشاره ای او را متوجه کند که از جای برخیزد و مشغول نقل و حدیث نشود.هر لحظه از عمر پیامبر (ص) ارزشی داشت و خدا در آن حضور پیدا می کرد.پس تفاوتی در رفتن به خانه پیامبر(ص) به عنوان میهمان و خانه سایرین وجود داشت و آن هم این بود که رفتار بعضی افراد که از آداب معاشرت چندانی برخوردار نبودند،پیامبر را می آزرد ولی او به دلیل حیا و عفت سرشار که از اخلاق کریمانه او سرچشمه می گرفت سخنی بر زبان نمی راند و چیزی نمی گفت تا مبادا کسی که نزد اوست، از او ناراحت شود!و خدا که گواه بر این بزرگ منشی پیامبر(ص) بود به مؤمنین فرمود:«یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوت النّبی الاّ ان یؤذن لکم…؛ای مؤمنان به خانه های پیامبر(ص) داخل نشوید مگر آن که شما ر اذن دهد و به غذایی دعوت کند بی آن که منتظر آماده شدن آن باشید.مادام که دعوت شدید داخل شوید و پس ازغذا خوردن پراکنده شوید و سرگرم صحبت نشوید که پیامبر از این رفتار ناراحت می شود ولی از شما شرم می کند اما از خدا از بیان حق شرم ندارد…».(سوره احزاب، آیه 53)

آری حیا در پیامبر(ص) تثبیت شده بود و با هیچ چیز از میان نمی رفت.

و امانتداری او که قبل از آغاز رسالت بر همگان ثابت شده بود و کسی در آن شک نداشت.پس قرآن که معجزه ای جاویدان بود باید به او سپرده می شد.

محمد (ص) به جایی رسید که جبرییل هم نتوانست برسد و فرمود اگر بالاتر روم سطوت الهی بال و پر مرا می سوزاند.کیست که معنای «قاب قوسین» را بفهمد یا بداند؟

و دستان گشاده اش که همواره در حال دهش و بخشش بود و گاه این بخشش به جایی می رسید که او را به رنج،فقر و نداری می افکند و دچار تنگی می کرد.و این چنین است که خدا به رنج پیامبرش راضی نمی شود.

«و لا تجعل یدک مغولة الی عنقک…؛ و هرگز دستت را به گردن خود نبند و بیش از حد آن را مگشا که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی».(سوره اسراء، آیه 29)

و اینها همه محمد(ص) را عزیز می کند.آنقدر عزیز که خداوند به جان او قسم می خورد:

«لعمرک انّهم لفی سکرتهم یعمهون؛به جان تو سوگند که اینها در مستی خود سرگردانند».(سوره حجر، آیه 72)

همان گونه که به آسمان و زمین قسم می خورد و به ماه و ستاره،به روز و روشنی آن شب و سکوت و آرامشش و به طور سینا و هر چیزی که عظمت دارد و مقدس است.که محمد(ص) نیز صاحب شخصیتی عظیم و منشی والاست.جان او با جانان پیوندی ناگسستنی دارد از این رو ارزش قسم خوردن را پیدا کرده است.

اینک با اجازه حضرتش سخن را به پایان می بریم و با تمام وجود،عشق و علاقه قلبی خود را به او اظهار می کنیم و صلوات و درودی بی پایان را به پیشگاه مقدسش تقدیم می کنیم.که خدا نیز به او سلام می کند و هم ملائکه.سلامی بی حد و حصار.سلامی از زمان خلقتش تا بعثت اولین و آخرینش که او محمد است و ستوده، محمود است و احمد است و ستایش شونده.پس شما ای مؤمنان به پاس ارج داشتن رنج های بی شمار او،که موجب نجات همه ما از گمراهی و تیرگی ها گردید بر او سلام کنید و روح مقدسش را با ذکر صلوات و تحیات از مقامی که دارد بالاتر برید. که او شایسته بیشتر از این است و آنچه که ما انجام می دهیم نیز به فرمان خداست.

«ان الله و ملائکة یصلّون علی النّبی…؛ خدا و فرشتگان او به روان پاک پیامبر(ص) صلوات و درود می فرستد، شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود فرستید و به تعظیم به روان او سلام گویید و تسلیم او باشید».(سوره احزاب، آیه 56)

 

منبع : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=49605&MagazineNumberID=5306&SubjectID=74973





نوع مطلب : :: قران ::،  :: پیامبر (ص) ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور

پدید آورنده : محمد بهرامی ، صفحه 264

قرآن کریم متقن ترین و بهترین کتاب در معرفی و شناساندن پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ است؛ زیرا این کتاب کلام وحی و سخن خداوند متعال است و از جهت حقانیت و درستی مطالب، معتبرترین کتاب به شمار می رود. خداوند متعال، در قرآن کریم، در آیات متعددی درباره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ سخن گفته است. در این آیات، گاهی به طور مستقیم و گاهی به شکل غیر مستقیم، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ معرفی شده است. این معرفی در قالب هایی همچون، ستایش و تمجید از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ، بیان اوصاف و شئونات، ذکر مقامات و مناقب و بیان عظمت روحی آن حضرت صورت گرفته. و جلوه های مختلف شخصیتی و رفتاری آن حضرت، تبیین شده است. آنچه که ما در این مقاله می آوریم ذکر فهرست وار این جلوه ها در آیات کریمه است که در سه بخش کلی «نام ها و اوصاف»، «مقامات» و «مناقب» پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ تنظیم شده است.

نام ها و اوصاف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن

یک: نام های پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن

در برخی روایات، به نامهای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در قرآن کریم اشاره شده است که ما در ضمن دو حدیث، آنها را بیان می کنیم. در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است که فرمودند:

«إن لرسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ عشرة أسماء خمسة فی القرآن و خمسة لیست فی القرآن فاما التی فی القرآن، فمحمد و احمد و عبدالله و یس و ن.»

«برای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ده نام است که پنج نام در قرآن و پنج نام در غیر قرآن است؛ آن نامهایی که در قرآن است عبارت اند از: "محمد" ، " احمد" ، "عبدالله" ، "یس" ، "ن".»

در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که «طه» از اسامی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است و معنی آن «یا طالب الحق الهادی الیه»، «ای کسی که طالب حقی و هدایت کننده به سوی آنی» است.

با توجه به این دو روایت، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ، در قرآن کریم به شش نام معرفی شده است که آیه های آن بدین شرح است:

1 ـ «محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ»

«وَاْلَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الْصالِحاتْ وَ آمَنواْ بِما نُزِّل عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ اْلْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَعَنْهُمْ سَیْئاتِهِمْ وَ اَصْلَحَ بالَهُمْ»

در آیات دیگری نیز این نام ذکر شده است که عبارت اند از: سوره آل عمران (2) آیه 144، سوره احزاب (33) آیه 40، سوره فتح (48) آیه 29.

2 ـ «احمد»:

«و اِذْ قالَ عیسَی اْبْنُ مَرْیَمَ یا بَنی اِسْرائیلَ اِنّی رَسوُلُ اْللّهِ اِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اْلتَوْراتِ وَ مُبَشِّراً بِرسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدی اِسْمُهُ اَحْمَدْ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتْ قالوُا هذا سِحْرٌ مُبینْ»

3 ـ «عبدالله»:

« وَ اِنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُاْللّهِ یَدْعُوهُ کادُواْ یَکوُنُونَ عَلَیهِ لِبَداً»

4 ـ «یس»: «یس»

5 ـ «ن»: «نْ وَ اْلْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونْ»

6 ـ «طه»: «طه»

دو. اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن

در قرآن کریم، اوصاف فراوانی برای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ذکر شده است که به بخشی از آنها با ذکر آیه ها اشاره می کنیم:

1. شاهد(گواه)، مبشر(بشارت دهنده)، نذیر(انذار دهنده)، داعی الی الله (دعوت کننده به سوی خدا)، سراج منیر(چراغ روشنایی دهنده).

این اوصاف والا و پرمنزلت در آمده است:

«یا اَیُّهااْلْنَّبیُ اِنّا اَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً* وَ داعیاً اِلَی اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجاً وَ مُنیراً»

2. رئوف و رحیم

این دو صفت به همراه دو ویژگی از ویژگی های اخلاقی پیامبر رحمت حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در چنین بیان شده است:

«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلیْکُمْ بِاْلْمُؤمِنینْ رَئوفٌ رَحیمٌ»

«رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»

در این آیه کریمه، علاوه بر دو صفت «رئوف» و «رحیم» به دو ویژگی اخلاقی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره شده است. ویژگی نخست این است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر خیرخواه و همدرد و دوستدار مردم بود که از رنجهایی که به مردم می رسید آزرده خاطر می شد، به طوری که برای او سخت بود که ببیند به کسی رنج و سختی برسد.

ویژگی دوم، دلسوزی آن حضرت است. حضرت دوست نمی دارد که حتی یک نفر از مسلمانان در مسیر هدایت نباشد. از این رو، این دلسوزی آن چنان است که خداوند، از اصرار حضرت در هدایت مردم، به «حریص علیکم» تعبیر کرده است. چنان که خداوند در سوره مبارکه کهف در در این باره خطاب به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:

« فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی ءاثرِهِمْ اِنْ لَمْ تُؤْمِنواْ بِهذا اْلْحَدیثْ أَسِفا»

«گویی ـ اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند ـ می خواهی خود را از غم و اندوه به جهت اعمال آنها، هلاک کنی.»

در قرآن کریم، اوصاف دیگری نیز برای آن حضرت آمده است که به جهت رعایت اختصار، تنها به اوصاف مشترک قرآنی خداوند با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره می کنیم.

اوصاف مشترک قرآنی خدا و رسول

خداوند سبحان اوصافی را برای خود در قرآن ذکر کرده که همانها را برای پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز بیان کرده است:

1. خداوند قرائت قرآن را همان گونه که به خود نسبت داده و فرموده است: «اِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَاِذا قَرَأْناهُ فَاْتَّبِعْ قُرْانَهُ» به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز نسبت داده و می فرماید: « اِقْرَأْ بِاْسْمِ رَبِّکَ اْلَّذی خَلَقْ».

2. همان طور که خداوند، خود را تلاوت کننده قرآن معرفی کرده است: «تِلْکَ آیاتُ اْللّه نَتْلوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ»، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را نیز تالی قرآن معرفی می کند: «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِنا»، و به آن حضرت دستور می دهد تا آیت الهی را بر مردم تلاوت کند: «وَ اْتْلُ ما اُوحی اِلَیْکَ مِنْ کِتاب».

3. خداوند همان طور که ترتیل و منظم و هماهنگ خواندن را به خود اسناد می دهد: «و رتلناه ترتیلا»، آن را به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت می دهد: «وَ رَتِّلِ اْلْقُرْآنَ تَرْتیلا».

4. خداوند متعال همان گونه که قرآن کریم را کلام خود معرفی می کند، آن را کلام و قول رسول الله نیز می داند: « اِنَّهُ لَقُولٌ رَسوُلٌ کَریم».

5. خداوند آن چنان که خود را معلم قرآن معرفی کرده: «اَلْرَّحْمن * عَلَّمَ اْلْقُرْآن» همین صفت را به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز نسبت می دهد: «وَ یُعَلِّمُهُمُ اْلْکِتابَ وَ اْلْحِکْمَةِ».

البته اسناد وصف «معلمی قرآن» نسبت به خداوند بالذات و بالأصاله است و نسبت به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بالعرض و بالتبع.

مقامات والای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن

خداوند متعال در آیات قرآن کریم گاهی به طور صریح و زمانی به گونه ضمنی به مقامات پیامبرخاتم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره فرموده است که در این بخش به برخی از این آیات اشاره می کنیم.

1. مقام خاتمیت

قرآن کریم درباره مقام خاتمیت می فرماید:

«ما کانَ مُحمَّدٌ أَبا أَحَدٌ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسولُ اْللّهُ وَ خاتَمِ اْلْنَبیّینْ».

مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیت زمانی و هم خاتمیت رتبی در قوس صعود است؛ خاتم یعنی«مهر» که در پایان نوشته ها قرار می گیرد. خداوند سبحان با فرستادن پیامبران، برای جامعه های بشری پیام می فرستد و پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است؛ پس هرگز جا برای نبوت و رسالت دیگری نیست.

از این آیه کریمه دو نکته استفاده می شود: نخست این که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ واجد همه مزایای مشترک و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند. دوم این که، تا روز قیامت، احدی بهتر از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نخواهد آمد؛ زیرا رسول خدا، انسان کامل است و اگر کسی کاملتر از وی می بود، حتما او به مقام خاتمیت می رسید.

2. مقام عبودیت مطلقه

خداوند که رب و پروردگار عالمین است نسبت به افراد مختلف، متفاوت است بعضی از انسان ها تحت تدبیر اسماء جزئیه حقند مثلا بعضی در حقیقت، عبدالرزاق، عبدالجلیل، عبدالباسط، یا عبدالکریم هستند، اما پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ ، «عبده» است و پروردگاری مربی و مدبر شخصی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است که نهایی ترین مرتبه را داراست و در قوس صعود مقامی برتر از مقام مربوبیت شخص رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیست و آن حضرت، منتسب به عالی ترین اسم از اسمهای حسنای خدای سبحان است. یعنی «هو» که همان هویت مطلقه است و چون کاملترین بندگی از آن اوست، جامع ترین کلمه به او اشاره دارد:

«هُوَ اْلَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِاْلْهُدی وَ دینِ اْلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عِلَی اْلْدّینِ کُلِّهِ».

قرآن کریم وقتی تعبیر «عبد» را نسبت به سایر انبیا به کار می برد همراه با ذکر نام آنها به کار می برد:

«وَ اذْکُرْ عَبْدَنا اِبْراهیمَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقوبَ اولِی الأَیْدی وَ الاَبْصار».

اما وقتی نام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را می برد به «عبده» تعبیر می کند که ناظر به مقام وحدت است و این کلمه از «عبدالله» نیز بالاتر است، زیرا این بندگی (عبودیت)، حاکی از هویت مطلقه است.

3. مقام «بالاترین رتبه وجودی»

خدای سبحان به پیامبرش دستور می دهد که «بگو: من اولین مسلمانم»: «لاشَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ اُمِرْتُ وَ أَنا اَوَّلُ الْمُسْلِمین»

منظور از «اول المسلمین» اولیت ذاتی است که گاهی از آن به اولیت رتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر«اول المسلمین» ندارد. حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ با این که قبل از پیامبر ما و سر سلسله انبیای ابراهیمی ـ علیهم السلام ـ بود و دعا کرد که

«وَ اْبْعَثْ فیهِمْ رَسولاً مِنْهُمْ یَتْلواْ عَلَیهِم ایاتِکَ وَ یُعلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکّیهِم»

با این حال، خداوند به حضرت ابراهیم نفرموده بگو من اولین مسلمانم. «نوح» که شیخ الانبیاء و نیز «آدم» که ابوالبشر است هیچ کدام این جمله را نفرمودند؛ تنها کسی که قرآن از او به عنوان اول المسلمین یاد می کند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است. معلوم می شود این اولیت، زمانی و تاریخی نیست، زیرا اگر منظور اولیت زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خود، اول المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اولیت باشند.

از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرموده بگو مأمورم که اول المسلمین باشم، برای آن است که وی اول صادر، یا اول ظاهر است. یعنی در رتبه وجودی او، هیچ کس قرار ندارد، چنان که آن حضرت، در قیامت، اول کسی است که محشور می شود.

4. مقام «اسوة حسنه بودن»

در قرآن کریم آیاتی است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را اسوه و الگوی جهانیان معرفی می کند و می فرماید:

« لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة»

در این آیه شریفه، تنها تأسی افراد متوسط درمسائل اخلاقی و فقهی به آن حضرت مطرح نیست بلکه طی راه ولایت و انس و حشر با فرشتگان غیبی و شنیدن تسبیح آنان یا دریافت علم از آنها و آموختن دستور تأییدی و تسدیدی، تأسی به پیغمبر خاتم در تمامی شئون را می طلبد چون او، به طور کلی، این راه ها را طی کرده و اسوه همگان شده است. اگر کسی بخواهد از «فتح مبین»، «کوثر»، «شرح صدر» و «فتح قریب» استفاده کند به اندازه خود باید پیرو آن حضرت باشد، اگر می گوییم « رَبِّ اْشرَحْ لی صَدْری» راهش آن است که پیرو کسی باشیم که سینه اش منشرح است.

5. مقام «خلق عظیم»

خداوند، پیامبر خود را به عظمت اخلاقی داشتن می ستاید:

«وَ اُنَّکَ لَعلَی خُلِقٍ عَظیمٍ»

خداوند با جمله اسمیه و تأکید می فرماید: «تو دارای اخلاق عظیمی هستی». وقتی خدای سبحان از چیزی به عظمت یاد کند، معلوم می شود که آن چیز از عظمت فوق العاده ای برخوردار است، چون او هر چیزی را به «عظمت» نمی ستاید، بسیاری از موارد را با صفت «ضعف» یا «قلت» یاد می کند. سراسر دنیا را اندک می شمارد:« مَتاع الدُّنْیا قَلیل» و از دسیسه های شیطان به عنوان «اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانَ کانَ ضَعیفاً» سخن می گوید؛ اما وقتی از خلق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نام می برد می فرماید:

«ای پیامبر! تو واجد همه ملکات نفسانی در حد أعلی هستی.»

6. مقام «رأفت و رحمت»

رحمت و رأفت، صفت فعل حق است و هر صفت فعل را از مقام فعل موصوف انتزاع می کنند نه از مقام ذات وی، و جایگاهی که محل انتزاع رأفت و رحمت است، جایگاهی امکانی است، رحمان جایگاه می شود «رأفت و رحیم» و بارزترین مصداق و مظهر آن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است. خداوند برای خود رحمتی عامه و رحمتی خاصه قایل است و این دو خصوصیت را برای قرآن و پیامبر نیز بیان داشته است؛ از طرفی می فرماید: من رحمت عامه ای دارم: «رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَی ءْ» یعنی هر چه مصداق شی ء است مشمول رحمت من است، و از طرف دیگر می فرماید: متقیان، از رحمت ویژه ام برخوردارند. «فَسَأَکْتَبَها الَّذینَ یَتَّقون» و در مورد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید: تو مظهر رحمت مطلق من هستی زیرا«وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین» و نسبت به مؤمنان، رحمت خاص داری:

«بِالْمُؤمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ»

7. مقام شامخ «رسالت»

خدای سبحان نعمت رسالت را به عنوان وزین ترین نعمت های الهی نام می برد:

«لَقَدْ مَنَّ الّلهُ عَلَی الْمُؤمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ...»

«خداوند متعال بر مؤمنان عالم منت نهاد که رسولی را از ارواح و نفوس آنان برانگیخت تا آیات الهی را بر آنان تلاوت و ایشان را از گزند تیرگی و تباهی تطهیر، و به کتاب و حکمت آگاهشان کند، گر چه قبل از رسالت رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در گمراهی روشن بودند.»

نعمت وزینی که هضم و تحملش دشوار باشد، «منت» نامیده می شود. خدای سبحان نعمت های مادی را منت نمی نامد، اما نعمت رسالت را بر مؤمنان منت می داند، زیرا مردان با ایمان، پذیرای رسالت رسول اکرم بوده، به اندازه درجه وجودی خود از این نعمت بی کران بهره می برند.

8. مقام«اسم اعظم» والاترین درجه عندالله

قرآن کریم درباره مؤمنان می فرماید: «لَهُمْ دَرَجاتْ» یعنی مردان الهی در پیشگاه خدا دارای درجاتی از قرب هستند ؛ اما در سوره آل عمران، قبل از «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلی الْمُؤِمنین» می فرماید: «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللّهِ» یعنی خود مؤمنان درجات حقیقی قرب الهی اند. مؤمن به هر مقامی برسد عین درجه و کمال خواهد شد، همان طور که علم و عالم و معلوم متحدند، عمل و عامل و معمول هم متحد خواهند شد. بالاترین درجه وجودی ایمان، مقام شامخ خاتم الانبیاء است.

اگر دیگران دارای درجاتی متوسط اند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ دارای عالی ترین درجه جهان امکان و مظهر اسم اعظم، بلکه خود اسم اعظم است و اسم اعظم لفظ نیست تا کسی بتواند با فراگرفتن آن لفظ و آمیختن حروف و کلمات در نظام کیان، اثر بگذارد؛ مفهوم ذهنی هم نیست تا با تصور فکری آن، اثر عینی در جهان پدید آید؛ زیرا جهان هستی بر اساس نظام علت و معلول اداره می شود و کسی نمی تواند با حروف و کلمات و معانی اعتباری، در متن خارج، اثر بگذارد، اسم اعظم عالی ترین درجه جهان امکان و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خود، اسم اعظم است و روح بلند و جان والای حضرتش که اسم اعظم و ریشه همه فیوضات تکوینی است می تواند در جهان امکان به اذن خداوند اثر بگذارد، زیرا اسمای فعلی، به اسمای ذاتی منتهی می شود و رسول الله، اسم اعظم و مقام شامخ وی، اعظم مقامهاست.

9. مقام«علم لدنی»

هیچ کس به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علم نیاموخت فقط خدا او را عالم و آگاه کرد و آنچه خدا به رسولش داد، نه از راه چشم و گوش مادی، که از راه جان و دل بود. در علوم حصولی که زاد راه مکتبهای بشری است، اول گوش، صداها را می شنود و یا چشم، نقش ها را می بیند، بعد فکر آن را می فهمد، اما آنچه را رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می یابد، اول جانش می بیند بعد چشم و گوشش: « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمین عَلی قَلْبِک» او نخست حقایق قرآن را با جان مبارکش دریافت، سپس الفاظ، کلمات، سوره ها و آیه های قرآن کریم را ـ که عینا معجزه الهی است ـ با گوش شریفش شنید، به عبارت دیگر، هم لفظ قرآن، اعجاز غیبی است و هم محتوای آن، معجزه غیبی است. پس نحوه دریافت قرآن و معارف آن به عکس دریافت های علوم عادی است.

خداوند وحیی بر جان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ایجاد کرد که قابل وصف نیست:

«فَأَوْحیْ اِلی عَبْدِهِ ما اُوحی»

چون آن مقام منیع منزه از وضع و قرارداد و مبرای از علم حصولی و ذهنی است، علمش لدنی است و علم لدنی در ردیف علوم دیگر نیست که موضوع و محمول داشته باشد، بلکه حقایق و معارف، وقتی از مقام لدن، یعنی از نزد «الله» فرا گرفته شد، «لدنی» نام دارد؛ پایین تر از آن مرحله، جای کسوت لفظ و کلمه و قرارداد و عبری و عربی و تازی است.

از این رو خداوند متعال می فرماید:

«اِنَّکَ لَتُلْقی مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ»

10. مقام «عصمت»

مقام عصمت شامل عصمت علمی و عصمت عملی می شود که به هر یک می پردازیم:

الف: عصمت علمی

همه انبیا در مسائل علمی، چه در یادگیری از وحی و حفظ و یاد دادن آن معصوم هستند. این ملکه علمی بدون شهود میسر نیست، زیرا انسان در عالم خیال، بافته های خود را بر یافته های عقل عرضه می کند و آن را مشوب می سازد، ولی اگر در حرم عقل ناب به سر برد و از دسترسی وهم و خیال رهید، معصوم خواهد بود و کسی که عین صراط مستقیم باشد، از آسیب وسوسه و دسیسه مصون است خداوند به پیامبرش می فرماید:

« اِنَّکَ لِمَنِ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم»

ب. عصمت عملی

مقام منیع عصمت عملی برای کسی حاصل است که به مرز اخلاص رسیده باشد. در این حال، در حرم امن او شهوت و غضب باطل راه ندارد، چون وی، هر دو را مهار کرده است و وقتی انسان به مقام امن اخلاص راه یافت و جزو صالحان شد، تحت ولایت الله است و شیطان اقرار کرده که به آن مقام راه ندارد: «اِلاّ عِبادِکَ مِنهُمُ الْمُخْلَصین»

فضایل و مناقب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در قرآن

قرآن کریم، در آیات متعددی به فضایل پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اشاره کرده است؛ فضایلی که منحصر به آن وجود مقدس است و هر یک از آنها از منقبتی از مناقب بی شمار آن وجود نازنین پرده برداشته است. در این بخش به تعدادی از آنها، به کمک آیات کریمه قرآن، اشاره می کنیم:

1. کلامش جز وحی نیست

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ که کلام و سکوتش مظهر کلام و سکوت خداست، هر چه می گوید وحی است:

« وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهوی اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْیٌ یُوحی»

یعنی آنچه را که به عنوان سنت و سیرت و گفتار دینی از او می شنوید، وحی است. این آیه کریمه به لفظ و لسان اختصاص ندارد بلکه مصونیت منطق، رفتار، سنت و سیره او را نیز می رساند. به فرض از این آیه نتوان این معنای وسیع و فراگیر را استنباط کرد.

از آیه سوره انعام و سایر آیاتی که می گوید: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ جز از وحی تبعیت نمی کند: «اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما یوحی اِلَیَّ» می توان به خوبی استظهار کرد که سیره رسول خدا چه در گفتار و رفتار و چه در املا ـ که کتاب تسبیبی است ـ هیچ گاه بدون اذن وحی نیست و در ابلاغ وحی نیز هرگز بخل نمی ورزد.

2. عظمت روحی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

در عظمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ همین بس که خدای سبحان می فرماید:

«وَ لَقَدْ اتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانیوَالْقُرْآنِ الْعَظیم»

«ما سوره مبارکه "فاتحه" و قرآن عظیم را به تو دادیم.»

کتابی که «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنِ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّه» «اگر حقیقت آن را بر کوه نازل می کردیم، آن کوه متلاشی می شد؛ کوه توان تحمل عظمت قرآن را ندارد اما تو به خوبی آن را تحمل می کنی.»

3. او مظهر اسم «محیی» و «مغنی» است

خداوند سبحان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را محور حیات قرار داده، او مظهر «محیی» است و پیروی از او حیات بخش است: «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوُا اِسْتَجیبوا للّه وَ لِلْرَّسولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ» مقصود از این حیات، حیات نباتی یا حیوانی یا حیات نازل ترین درجه انسانی و مانند آن نیست؛ زیرا خداوند به مردم خطاب نمی کند بلکه به مؤمنان خطاب می کند، به آنان که از اصل حیات اسلامی طرفی بسته اند، می فرماید: پیروی از پیامبر، شما را زنده تر می کند یا همچنان حیاتتان را محفوظ نگه می دارد.

در این آیه با خطاب تشریفی می فرماید: ای کسانی که با مؤمن شدن بخشی از حیات خویش را تحصیل کردید، پیرو محور حیات باشید تا حیاتتان محفوظ بماند، یا به حیات برتر راه یابید، اگر ایمانتان ظاهری است بکوشید آن را باطنی کنید، پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ محور حیات است یعنی خود زنده و مظهر «اَلْحَیُّ الَّذی لایَموت» است، پیروی از او نیز حیات جاودانه می بخشد.

خدای سبحان، رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ را مظهر«غنی» می داند، اغنا و بی نیاز کردن را به او نسبت داده می فرماید: بداندشان نخواستند از مؤمنان انتقام بگیرند مگر این که خداوند و پیامبر آنان را بی نیاز کرد: «اَغْنیهُمُ اللّه وَرَسولُهُ» آن اندازه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرد شاخص و برجسته ای است که مظهر «مغنی» می شود.

این که خدای تعالی اغنای پیامبر را در ردیف اغنای خود بیان فرموده نشانه آن است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، مظهر این نام شریف است؛ خداوند در میان پیامبران، صفت برجسته «اغناء» را به کسی جز پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ اسناد نداده است سر این نکته آن است که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بنده کامل است و بندگی، اصلی است که انسان را مظهر ربوبیت می کند و لازمه اطاعت از خداوند، بی نیازی از غیر او است: «طاعَتُهُ غنی» و اگر این اطاعت به کمال مطلوب رسید، آن بنده محض و مطیع صرف، مایه بی نیازی دیگران هم خواهد شد و در حقیقت، آن بندگی خداست که مغنی است.

4. تجلیل خداوند نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطاب

خدای سبحان، از نظر ادب محاوره، حرمتی خاص برای پیامبر خاتم ـ صلی اللّه علیه وآله ـ قایل است که برای انبیای پیشین قایل نبوده. انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می کند، اما هرگز نام مبارک پیامبر اسلام را به عنوان «یا محمد» نمی برد بلکه همیشه از او با تعبیرهای تجلیل آمیزی همچون: «یا أیّها النبی»، «یا أیّها الرسول» یاد می کند. مثلا درباره آدم ابوالبشر می فرماید:

«یا آدَمُ اْسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّة»

درباره حضرت نوح می فرماید:

«یا نُوح اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أهْلِک»

درباره موسی:

«یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لاتَخَفْ»

ولی درباره رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز می آموزد:

«لا تَجْعَلوُا دُعاءَ الْرَّسولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضُکُمْ بَعْضاً»

«هر گاه خواستید پیامبر را صدا بزنید او را مانند مردی عادی صدا نزنید.»

بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد.

5. عالم بودن به غیب و شهادت

از مقامهای منیع رسالت، اطلاع بر غیب است. خدای سبحان می فرماید:

«قُلِ اْعْمَلوُا فَسَیَرَیْ اللّهُ عَمَلُکُمْ وَ رَسوُلُهُ وَ الْمُؤْمِنون»

«به مردم بگو هر کاری می کنید خدا، پیامبر و مؤمنان می بینند.»

یعنی مقام رسالت که مقام اطلاع بر غیب، آگاهی بر نهان و نهاد انسان ها، قلب ها و فکرها و سرهای دیگران است، از کارهای شما اطلاع دارد. این که خدا فرمود: بگو پیامبر می بیند، تنها اخبار نیست بلکه با این بیان، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را مظهر عالم غیب و شهادت کرده است.

خداوند در جای دیگر می فرماید:

«عالِمُ الْغَیْبِ فَلایَظْهَرُ عَلی غِیْبِهِ اِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسولٍ»

«خداوند عالم غیب است و غیب را بر احدی آشکار نمی کند مگر بر رسولی که مرتضی باشد.»

یعنی دینش مرضی خدای سبحان باشد و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به یقین مرتضای خدا و دین او به یقین خداپسندانه بود. از این آیه استفاده می شود که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عالم غیب است.

6. دارنده شرح صدر

خداوند سبحان به رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید:«ما برای این که تو را به مکتب لدی اللهی برسانیم و از ام الکتاب برخوردارت کنیم. ظرف دلت را باز کردیم تا گنجایش این علوم را داشته باشی.»

«اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکْ * اَلَّذی اَنْقَضَ ظَهْرَک»

«آن بار توان فرسا را از دوش تو برداشتیم و سینه ات را گشودیم، مانعی از درون و فشاری از بیرون نداری، می توانی اسرار را بنگری و سختی ها را تحمل کنی.»

7. درود فرستادن خدا و ملائکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

مقام پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن قدر والاست که آفریدگار هستی و تمامی فرشتگان بر او درود می فرستند و خداوند به همه مؤمنان دستور می دهد که آنها هم بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درود بفرستند:

«اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهاَ الَّذینَ آمَنوُا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّموُا تَسْلیماً»

«خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او درود بفرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.»

 

منبه اینترنتی : http://hawzah.ir/FA/MagArt.html?MagazineArticleID=58223&MagazineNumberID=5782&SubjectID=74973





نوع مطلب : :: قران ::،  :: پیامبر (ص) ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور

منابع مقاله:

قرآن در اسلام، طباطبائی ، سید محمد حسین؛


قرآن مجید در چندین جا تصریح میکند که کلام خداست یعنی با همین الفاظ خود از مقام ربوبی صادر شده و پیغمبر اکرم (ص) نیز آنرا با همان الفاظ تلقی نموده است.

و در راه اثبات همین معنی که کلام خداست و کلام بشری نیست مکررا در لابلای آیات کریمه بمقام تحدی برآمده و قرآن مجید را از هر جهت معجزه شمرده و ماوراء قدرت و توانائی بشر دانسته است.

چنانکه میفرماید: «ام یقولون تقوله بل لا یؤمنون فلیاتوا بحدیث مثله ان کانوا صادقین » (1) ترجمه:یا می گویند پیغمبر اکرم (ص) خودش قرآن را ساخته و بخدا نسبت داده است بلکه اینان ایمان نمیآورند پس اگر راست میگویند سخنی همانند آن بیاورند (بسازند) .

و میفرماید: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا» (2) ترجمه:بگو-ای محمد-اگر جن و انس گرد هم آیند که مانند این قرآن بیاورند همانند آنرا نخواهند آورد اگر چه برخی از ایشان پشت و پناه برخی دیگر شوند.

و میفرماید: «ام یقولون افتراه قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات » (3) ترجمه:یا می گویند قرآن را بخدا بسته بگو پس ده سوره افترائی مانند آن بیاورید) .

و میفرماید: «ام یقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله » (4) ترجمه:یا می گویند قرآن را به خدا بسته است بگو پس یک سوره همانند آن بیاورید) .

و باز در تحدی با پیغمبر اکرم (ص) میفرماید: «و ان کنتم فی ریب ممانزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله » (5) ترجمه:و اگر از آنچه بر بنده خودمان فرو فرستادیم در شک باشید از مردی مانند وی-که درس نخوانده و نوشتن یاد نگرفته و در محیط جاهلیت نشو و نما یافته باشد-یک سوره قرآنی بیاورید) .

و باز از راه نداشتن اختلاف و تضاد تحدی نموده میفرماید: «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» (6) ترجمه:آیا در قرآن تدبر نمی کنند و اگر از پیش غیر خدا بود در آن اختلافات بسیار پیدا میکردند، زیرا همه چیز درین جهان مشمول قانون تحول و تکامل است و از تضاد اجزاء و احوال خالی نمی باشد و اگر قرآن کار بشر بود و در ظرف بیست و سه سال قطعه قطعه ساخته میشد از اختلاف اوصاف و احوال سالم نمی ماند و اینطور یک نواخت نبود) .

قرآن مجید که بدین تحدیات سخن خدا بودن خود را اعلام و تثبیت میکند در سرتاسر خود بصراحت حضرت محمد (ص) را پیغمبر و فرستاده خدا معرفی مینماید و بدین وسیله سند نبوت آنحضرت قرار میگیرد و روی همین اصل بارها در کلام خدا به پیغمبر اکرم (ص) امر میشود که در اثبات نبوت خود بشهادت خدا یعنی بتصریح قرآن مجید بنبوتش، استناد جوید: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم » (7) ترجمه:بگو شهادت خدا-بنبوت من-میان من و شما کافی است) .

و در جای دیگر علاوه بشهادت خدای متعال شهادت ملائکه را نیز نقل میکند: «لکن الله یشهد بما انزل الیک انزله بعلمه و الملائکة یشهدون و کفی بالله شهیدا» (8) ترجمه:لکن خداوند بآنچه بسوی تو نازل کرده شهادت میدهد و ملائکه نیز شهادت میدهند و خدا در شهادت کافی و بس است) .

پی نوشتها:

1- سوره طور آیه 34

2- سوره اسری آیه 88

3- سوره هود آیه 13

4- سوره یونس آیه 38

5- سوره بقر آیه 23

6- سوره نساء آیه 82

7- سوره رعد آیه 43

8- سوره نساء آیه 166

منبع اینترنتی :  http://hawzah.ir/FA/ArticleView.html?ArticleID=3332&SubjectID=74973





نوع مطلب : :: قران ::،  :: پیامبر (ص) ::،  :: مذهبی ::، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 22 بهمن 1390
مهدی الماسپور


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...